وانشات تهیون

وانشات تهیون




این اواخر استرس شدیدی داشتی و وقتی هم که به خونواده و دوستات میگفتی ،تنها چیزی که میشنیدی این بود که میگفتن داری نقش بازی میکنی.
استرس ها،سردرد ها،کبودی های روی بدنت
به حدی حالت بد بود که دچار مسخ واقعیت میشدی
اما،چون تاحالا هیچکس به حال بدت اهمیتی نداده بود،خیلی خوب یاد گرفته بودی که دردتو پنهون کنی،حتی جوری که دوست پسرتم نمی‌فهمید حالت بده
امروز قرار بود بری پیشش،پس اماده شدی و همه چیزاتو جمع کردی و به سمت خونش حرکت کردی
رمز در رو زدی و وارد خونش شدی که داشت توی اشپزخونه غذا درست میکرد،تا تو رو دید سریع سمتت پرید و بغلت کرد
+دختر خوشگلم سلام
از بغلش جدا شدی و با دست راستت موهاشو زدی پشت گوشش
-سلام پسر خوشتیپ من!
دستتو گرفت و بردت و نشوندت روی مبل و خودش رفت سمت آشپزخونه
+من غذا رو درست میکنم میارم،تو راحت باش
اروم لم دادی و گوشیتو باز کردی و شروع کردی به نوشتن توی یادداشت هات
غرق توی نوشتن شده بودی که بدون اینکه بفهمی تهیون اومد بالای سرت و گوشیتو قاپید و با چیزی که دید خشکش زد
اون چیزی که توی یادداشتات نوشته بودی،حالت بود....اتفاقایی که برات افتاد بود .....و همچی....
-ت-تهیون این چیزایی که نوشتم فقط داستانن...حالم...من حالم اوکیه
عصبانی نشد،فقط اروم و مظلوم نگاهت کرد
+باید بهم میگفتی چیشده
اروم اشکات میریختن
-تهیون من فقط....
داشتی حرف میزدی که محکم بغلت کرد و با اون یکی دستش موهاتو ناز کرد
+حتما خیلی سخت بوده.... حتما خیلی تنهایی کشیدی که ترسیدی بهم بگی چی شده ،ولی باید بدونی که واقعا دلم میخواد نطقه امنت باشم،هیچوقت قرار نیست مثل اون ادما بخوام ازت خسته شم و باورت نکنم....همونجوری که تو همیشه منو باور میکنی،منم تورو باور میکنم
اشکای اونم شروع به ریختن کرد و محکم صورتشو چسبوند به صورتت که اشکاتون باهم قاطی شدن و البته که لباشو گذاشت روی لبات و اروم اروم میبوسیدت
دستاتو دور گردنش حلقه کردی و با ولع باهاش توی بوسه همکاری کردی
چند دقیقه گذشت ،اروم از هم دیگه جدا شدین و با دیدن اینکه کل رژت روی لب و صورت تهیون پخش شده خندیدی
تهیونم که نمیدونست چرا میخندی اهمیتی نداد و محکم تورو گرفت و نشوند روی پاهاش
+بهم قول بده که دیگه تنهایی درد نکشی،هرچی شد بهم بگی
تو دودل بودی ولی تصمیمتو گرفتی
-باشه،پس بهت قول میدم
و اروم گردنشو با دستت نوازش کردی
دیدگاه ها (۱)

نامه ای به مونولایت:سلام مونولایت،امیدوارم حالت خوب باشهو ام...

سناریو یوجینوقتی بعد از مدت طولانی میبینیش•••صبح بود و بخاطر...

وانشات بومگیو••وقتی باهم کات کردین و دوباره همو میبینینتو و ...

چندپارتی(وقتی عضو نهمی وکمپانی بهت فشار میاره و..)پارت۴

وانشات بومگیو •••وقتی تو اوج ناراحتیه و کنارشیآروم روی تختت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط