وانشات بومگیو
وانشات بومگیو
•
•
وقتی باهم کات کردین و دوباره همو میبینین
تو و بومگیو واقعا عاشق هم بودین و رابطتون خیلی خوب بود،اما همچی یهویی تموم شد و تصمیم گرفتین کات کنین.
میشد گفت دلیلش دعوا های الکی بود؟یا شایدم جواب ندادن سر موقع؟شایدم اینکه از هم دور شده بودین؟
توی بک آپ استیج بودی و خوابت برده بود...
حتی خواب بومگیو رو میدیدی....
همگروهیت از خواب بیدارت کرد و گفت:پاشو بریم! باید برگردیم اجرا ها تموم شدن میخوان جوایز رو بدن و برنده ها رو اعلام کنن!
میکرفونت رو دراوردی و دست همگروهیتو گرفتی و رفتی
همه گروه ها اونجا بودن،نشستی روی یه صندلی کنار بقیه همگروهیات ولی یهویی اعضای تی اکس تی هم ناچار بخاطر کمبود جا اومدن پیش شما و تو تا بومگیو رو دیدی ضربان قلبت رفت بالا،کاملا متوجه شدی که هنوزم دوسش داری،ولی بخاطر یاداوری خاطرات داشتی پنیک میکردی،دلت میخواست بپری بغلش ولی نه دیگه اون مال تو بود و نه جای مناسبی بود
داشتی اروم میشدی که بومگیو صندلیشو کشید و نشست پیشت
نفست گرفت و کم کم متوجه شدی محو همدیگه شدین و دستای همو گرفتین:)
آروم لباشو سمت گوشات برد و زمزمه کرد:میشه یه بار دیگه بهم شانس بدی؟قول میدم برات بویفرند بهتری باشم،به حدی که بخوای همسرت باشم:)
لبخند کوچیکی زدی و گفتی: منم میخوام جوری درکت کنم که آرزو کنی همسرت باشم....
و متوجه شدین که جلوی دوربینین.....
تماممم
•
•
وقتی باهم کات کردین و دوباره همو میبینین
تو و بومگیو واقعا عاشق هم بودین و رابطتون خیلی خوب بود،اما همچی یهویی تموم شد و تصمیم گرفتین کات کنین.
میشد گفت دلیلش دعوا های الکی بود؟یا شایدم جواب ندادن سر موقع؟شایدم اینکه از هم دور شده بودین؟
توی بک آپ استیج بودی و خوابت برده بود...
حتی خواب بومگیو رو میدیدی....
همگروهیت از خواب بیدارت کرد و گفت:پاشو بریم! باید برگردیم اجرا ها تموم شدن میخوان جوایز رو بدن و برنده ها رو اعلام کنن!
میکرفونت رو دراوردی و دست همگروهیتو گرفتی و رفتی
همه گروه ها اونجا بودن،نشستی روی یه صندلی کنار بقیه همگروهیات ولی یهویی اعضای تی اکس تی هم ناچار بخاطر کمبود جا اومدن پیش شما و تو تا بومگیو رو دیدی ضربان قلبت رفت بالا،کاملا متوجه شدی که هنوزم دوسش داری،ولی بخاطر یاداوری خاطرات داشتی پنیک میکردی،دلت میخواست بپری بغلش ولی نه دیگه اون مال تو بود و نه جای مناسبی بود
داشتی اروم میشدی که بومگیو صندلیشو کشید و نشست پیشت
نفست گرفت و کم کم متوجه شدی محو همدیگه شدین و دستای همو گرفتین:)
آروم لباشو سمت گوشات برد و زمزمه کرد:میشه یه بار دیگه بهم شانس بدی؟قول میدم برات بویفرند بهتری باشم،به حدی که بخوای همسرت باشم:)
لبخند کوچیکی زدی و گفتی: منم میخوام جوری درکت کنم که آرزو کنی همسرت باشم....
و متوجه شدین که جلوی دوربینین.....
تماممم
- ۵.۱k
- ۰۹ آذر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط