{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در قصر غمم حصار و دروازه نبود ، یک راه گریز هم در این ساز

در قصر غمم حصار و دروازه نبود ، یک راه گریز هم در این سازه نبود / من فاتح لحظه های بی تردیدم ، هر چند مرا قدرت و آوازه نبود / پر پر شده دفتر دلم با یادت، انگار دلم صاحب شیرازه نبود / هر روز هزار کشته دارد دردت ، درد من حرف تر وتازه نبود / عمریست قبای عاشقی می پوشم ، حتی به تنم اگر که اندازه نبود .
دیدگاه ها (۲)

یاد من از داغ توست ، بیهوده خا مو شم مکن / حالاا که یادت می ...

در شهر دلم مسافری آمد ورفت ، در کوچه های چشمم عابری آمد ورفت...

شده میان غزل بیت در به در باشی؟ ردیف و قافیه بر وزن بی خبر ب...

...

من بال و پر تازه ندارم! تو که داریخاموشم و آوازه ندارم! تو ک...

@taninتا شمیم نفست را نفسی تازه زدم.../عشق را با طپش قلب تو ...

️ألسَّلٰامُ عَلَیکَ یٰا عَلی اِبنِ موسَی أَلرّضٰآ ... دل سو...

The Beauty of blindness 🦯🕶️Part 9️⃣ولی روز بعد اصلا به انداز...

P¹⁶+ولش حالا +داداشی باید کمکم کنی واسه گروه مخفی افراد جمع ...

گاهی توکل متوکل به هادی است . . .

رحمان مریدی

و بله دنیز عاشق دمیر شد نه تئومان . . :)!

زوج خفن!!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط