{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای عشق نگفتی که چرا فکر فراری؟

ای عشق نگفتی که چرا فکر فراری؟
دردست بگویی که مرا دوست نداری

مشکل بتوانم ز تو من دل بکنم دوست
این چیست دراین عمق وجودم‌ که تو داری

عمیریست که من دلخوش و در حسرتِ انم
من دایره باشم تو به ان نقطه گذاری

گفتم به تو یادت نرود قول و‌قرارت
با خنده بگفتی چه قراری چه مداری

شیرازه ی این عشق فرو ریخت دگر،،پس
بیهوده چرا میکنم این ناله و زاری

حیف است بمیرم من از این درد جدایی
ای عشق نگفتی که چرا فکر فراری؟
دیدگاه ها (۱)

هـــمــــه مــــیـــگــــن خــــــوش بــــحـــــالـــــشرو ل...

جیرانیم گوزلروین درد و بلاسین من آلیموئر اجازه قولومی بوینوا...

خبـرازیـارنـدارمـ وچـه بےتـاب شـدمـهمچـوشمعے زغـمـ دورےجـان ...

دوست داشتنت معصیتی بود که هرگز نتوانستم ازآن توبه کنملیکن عج...

بزرگترین اشتباه زندگی ام ؛آنجا بود که فکر کردم اگر کاری با ب...

P¹³The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

این داستانی است درباره‌ی قلبی که می‌خواست دایره‌ی نورش را بز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط