{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قبلِ هر چیز بگویم که من آنم که شبی

قبلِ هر چیز بگویم که من آنم که شبی
تا لبِ پنجره رفت و به اتاقش برگشت
گرچه استادِ هنر دست به رویش نکشید
بالِ پروانه شد و نرم و مُنقَّش برگشت
من همانم که شبی عشق، به تاراجش برد
همچو حلّاج به خاکسترِ تشویش نشست
در سرش سورهءِ تکویر مُجَسَم میشد
قبلِ هر زلزله ای در خودش آرام شکست
سیلِ غم بود که از گونه ی خشکش می ریخت
و عزادارِ خودش بود که در خود می سوخت
چشم بر وسوسه ها بست، و چیزی نشنید
گفتنی بود ولی باز دهانش را دوخت...
........
حرفهایی هست برا نشنیدن...
حرفهای نشنیدنی تلنبار شده روی گلو😢😭
دیدگاه ها (۱)

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 10(لطفا اگه یادتون ن...

لحد

قبل هر چیز بگویم ؛که من آنم که شبی ،تا لب پنجره رفت و به اتا...

قبل هر چیز بگویم ؛که من آنم که شبی ،تا لب پنجره رفت و به اتا...

عکس پس زمینه

🤘🤙

هی قل:)))

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط