{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آشپز من!!

آشپز من!!
چند پارتی
درخواستی
پارت۱

زندگی اونجوری که تو میخوای پیش نمیره

تو نمیتونی زندگی رو به میل خودت در بیاری

حتی اگه موفق ترین آدم جهان هم باشی

نمیتونی دنیا رو برای خودت قشنگ کنی...

هرروز هرروز باید پاشی و کار کنی تلاش کنی

چون زندگی اینه...

حتی اگه پولدارترین و موفق ترین آدم هم باشی

بازم باید تلاش کنی...


های من جانگ آرا هستم یه آشپز معروف

که در یه رستوران معروف و بزرگ داخله سئول کار میکنه

من ۲۷ سالمه و تنها زندگی میکنم پدر و مادرم هستن ولی من تنها زندگی میکنم(:

از خود تعریف نباشه کیوت مهربون و پولدارم😌


(از زبون آرا)

با صدای آلارم گوشیم بیدار شدم امروز روزه تعطیلی بود

ولی متاسفانه روزه تعطیلی من نیس):

از روی تختم بلند شدم و رفتم دستشویی

و کار های لازم رو انجام دادم/:

صبحونه خوردم و حاضر شدم رفتم رستوران

وارد رستوران شدم که یهو یکی از گارسون ها

اومد پیشم و..

گارسون:سلام خانم صبحتون بخیر...

(علامت آرا+)

+سلام عزیزم صبح تو هم بخیر...جونم؟

گارسون:اممم خانم رییس کارتون دارن

+کجان؟

گارسون:دفترشون

اوکیی دادم و رفتم سمت دفتر رییس

وای باز این رییسه سرد و خشن چیکارم داره

+تق تق(مثلا صدای دره😑)

رییس:کیه؟(سرد)

+منم رییس

رییس:اوه تویی آرا بیا تو(سرد)

رفتم داخل و ادای (درست نوشتم؟) احترام کردم

+بله رییس با من کاری داشتین؟

رییس:آره بیا بشین تا بهت بگم (بیا بشین؟ای منحرف)

رفتم روی صندلی نشستم که..

رییس:آرا می‌دونی که من سرطان دارم؟

+بله میدونم...زود خوب بشین(وسط جای حساس چی بود من نوشتم🗿)

رییس:خب من دیگه نمیتونم اینجا کار کنم

.....+

رییس:و میخوام از این به بعد تو اینجا رییس باشی

+چی؟...نه...نه رییس من نمیتونم

رییس:چرا خوب هم میتونی

+نه رییس من نمیتونم

رییس:وا چرا نمیتونی تو یه آشپزه معروفی ها از پس این کارا بر میای

+نه رییس من دوست ندارم من فقط میخوام أشپزی کنم

رییس:خب درکنار رییس بودنت هم آشپزی کن

+نه رییس من دوست ندارم

رییس:.........

+بجاش پسرتون رو رییس کنین چطوره؟؟

رییس:پسرم هم مث تو نمیخواد

+دخترتون

رییس:اَه آرا...کی بهتر از تو

+ نه رییس من نمیخوام(خاک تو سرت😒)

رییس:حرف نباشه

+ازتون خواهش میکنم رییس

رییس:هوففف باشه...میتونی بری

+ممنونم رییس ممنونم

(همچنان از زبون آرا)

هوففف چقدر خوب که منو رییس نکرد آخه علاقه ای به رییس بودن ندارم!

رفتم لباس های آشپزیم رو پوشیدم

اومدم بیرون و یه راست رفتم آشپز خونه

چند ساعتی همینجوری داشتیم آشپزی میکردیم

امروز سرمون خیلی شلوغه هوففف

گارسون:آرا امروز یه مهمون ویژه داریم واسه ساعت۶

+اوکی..ساعت چنده؟

گارسون:۴:۴۵ (بعد از ظهر منظورشه)

+اوکی اممم چی میخوان حالا

گارسون:چیزی که به من گفته بود از پشت گوشی

+وای الان داری فکر میکنی؟مگه ننوشتی

گارسون:نه اممم آها هرچی غذای گرونه رو میخواد

+اوه معلومه که طرف خیلی پولداره

گارسون:اوهوم تازه از هر کدوم پنج تا باشه

+اوکی از الان درست میکنم

گارسون:اوکی

ادامه دارد...

چطور بود؟؟
دیدگاه ها (۱۴)

آشپز من!!پارت۲از زبون ولتانیا:آرا همچنان داشت سفارش ها رو در...

آشپز من!! پارت۳آرا بعد نیم ساعت رسید ...

✨Rain of sorrow and joy✨ ✨بارونِ غم و شاد...

گایز من این پارت رو فقط به خاطر چند نفری که تو پیوی من بنده ...

پدران مافیا

رییس مافیایی من⛓🖤❤️‍🔥#پارت۶رفتم سرویس بهداشتی و یکم آرایش ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط