آشپز من
آشپز من!!
پارت۳
آرا بعد نیم ساعت رسید خونه که یهو
گوشیش زنگ خورد...
مینا بود بهترین دوستش...
(علامت مینا×)
و.....
+چیه پدر صلواتی؟
×هیچی اومدم زنگ زدم که بهت بگممم..
+بنال
×امشب بیا خونم(:
+ساعت ۷:۳۰ بچه
×به درک بیا خونممممم
+کی؟
×الان
+گی بخور من نمیام
×پدر صورتی بیا دیگه
+نچ نچ نچ
×تروخداااا بیاااا
+نه
×عهههه بیا دیگههههه
+هوفففف باشه
×راستی قراره امشب اینجا بخوابی هااا
+اوک...واستا فردا باید برم رستوران
×خنگه فردا پنج شنبه روزه تعطیلی رستورانته
+اوه راست میگی..اوکی پس میام
×بای پشمک
+بای
(از زبون آرا)
بعد اینکه قطع کردم یه راست رفتم حموم
از حموم اومدم بیرون روتین پوستیم رو انجام دادم
موهامو خشک کردم لباسه مناسب پوشیدم
لباسام رو جمع کردم تو کیفم و سویچ ماشین
رو برداشتم و رفتم به سمت خونه مینا
(از زبون تهیونگ...و علامتش - )
بعد اینکه شام خوردیم همه رفتیم به سمت خونه هامون
من اول رفتم سوپر مارکت آخه مینا خر گفته بود
واسش چیپس بخرم (نکته:ته خواهر میناست)
رفتم به خونه ساعت ۸:۱۵ شب بود که یهو..
×سلام شازده
-زهر مار شازده
×جواب سلامت کو؟؟
-برو بابا حوصلت رو ندارم
×درد..چیپس کووووووووو
-اینه بگیر کوفت کن/:
از زبون ولتانیا:
تهیونگ و مینا داشتن دعوا میکردن که یهو
آرا اومد و تهیونگ قصه ما چشاش برق زد
+اهم...سلام
-سَـ...سَـ...سلام(لکنت و شوک)
×اهم ایشون جانگ آراست رفیقمه(با غرور)
-میدونم کیه ولی نمیدونستم رفیقه توعه
×تازه داداشش هم جونگ کوکه
-واقعا؟
+(خنده)آره چطور؟
-آخه رفیقه منه..واستا چرا فامیل هاتون یکی نیس
+عاا خب راستش من در اصل فامیلیم جئونه ولی تغییرش دادم
-چرا؟
+همینجوری
×اَه بسه دیگه..آرا بیا بریم اتاقم
+اوک...فعلا(لبخند)
-(لبخند)
(از زبون تهیونگ)
اصلا باورم نمیشه اون باهام حرف زد(چه ذوقی داری ته😭😑)
وای یعنی خواهره جونگ کوکه
میگم چرا شبیه همن...
واستا چندسالشه؟؟
آها ۲۷ سالشه منم ۳۰ سالمه
خب واسه ازدواج سنامون خوبه/:
(از زبون آرا)
وای این پسره تهیوتگ چقدر کراشههههه
از مدل حرف زدنش بگیر تا تیپ زدنش
خدایا خوش به حاله این مینا که خواهرشهه
واستا...من دارم چی میگم؟
اَه آرا بس کن دختر...
×خب..آیا میدانستی من و کوک
+تو و کوک باهمین(پوکر)
×از کجا میدونی؟؟
+خر از ساله پیش تا الان هروز میگی(پوکر)
×واقعا؟؟
+درد واقعا گمشو فیلم رو بزار
×ایششش..اوکی
(همچنان از زبون آرا)
مینا فیلم رو گذاشت بعد یک ساعت تموم شد
رفتیم مسواک زدیم لباس خواب پوشیدیم و
کَپه مرگمون رو گذاشتیم...
(از زبون تهیونگ)
واییییییییی خدااااااااااااااااااااا
اصلا باورم نمیشه باهام حرف زد عرررررررررر
وایییی باید بهش اعتراف کنممممممممممم
فردا...آره فرداشب بهش میگم عررررر
اوففف آخره شبه برم بخوابم
صبح باید آماده بشم عررررررررررررررر
ادامه دارد...
خواندن فیک بدون لایک و کامنت حرام است🤦🏻♀️🗽
هعیی کلا ریدم🤦🏻♀️
بخوام بپرسم چطور بود روم نمیشه🚶🏻♀️چون واقعا ریدمممممممممممممممممم
پارت۳
آرا بعد نیم ساعت رسید خونه که یهو
گوشیش زنگ خورد...
مینا بود بهترین دوستش...
(علامت مینا×)
و.....
+چیه پدر صلواتی؟
×هیچی اومدم زنگ زدم که بهت بگممم..
+بنال
×امشب بیا خونم(:
+ساعت ۷:۳۰ بچه
×به درک بیا خونممممم
+کی؟
×الان
+گی بخور من نمیام
×پدر صورتی بیا دیگه
+نچ نچ نچ
×تروخداااا بیاااا
+نه
×عهههه بیا دیگههههه
+هوفففف باشه
×راستی قراره امشب اینجا بخوابی هااا
+اوک...واستا فردا باید برم رستوران
×خنگه فردا پنج شنبه روزه تعطیلی رستورانته
+اوه راست میگی..اوکی پس میام
×بای پشمک
+بای
(از زبون آرا)
بعد اینکه قطع کردم یه راست رفتم حموم
از حموم اومدم بیرون روتین پوستیم رو انجام دادم
موهامو خشک کردم لباسه مناسب پوشیدم
لباسام رو جمع کردم تو کیفم و سویچ ماشین
رو برداشتم و رفتم به سمت خونه مینا
(از زبون تهیونگ...و علامتش - )
بعد اینکه شام خوردیم همه رفتیم به سمت خونه هامون
من اول رفتم سوپر مارکت آخه مینا خر گفته بود
واسش چیپس بخرم (نکته:ته خواهر میناست)
رفتم به خونه ساعت ۸:۱۵ شب بود که یهو..
×سلام شازده
-زهر مار شازده
×جواب سلامت کو؟؟
-برو بابا حوصلت رو ندارم
×درد..چیپس کووووووووو
-اینه بگیر کوفت کن/:
از زبون ولتانیا:
تهیونگ و مینا داشتن دعوا میکردن که یهو
آرا اومد و تهیونگ قصه ما چشاش برق زد
+اهم...سلام
-سَـ...سَـ...سلام(لکنت و شوک)
×اهم ایشون جانگ آراست رفیقمه(با غرور)
-میدونم کیه ولی نمیدونستم رفیقه توعه
×تازه داداشش هم جونگ کوکه
-واقعا؟
+(خنده)آره چطور؟
-آخه رفیقه منه..واستا چرا فامیل هاتون یکی نیس
+عاا خب راستش من در اصل فامیلیم جئونه ولی تغییرش دادم
-چرا؟
+همینجوری
×اَه بسه دیگه..آرا بیا بریم اتاقم
+اوک...فعلا(لبخند)
-(لبخند)
(از زبون تهیونگ)
اصلا باورم نمیشه اون باهام حرف زد(چه ذوقی داری ته😭😑)
وای یعنی خواهره جونگ کوکه
میگم چرا شبیه همن...
واستا چندسالشه؟؟
آها ۲۷ سالشه منم ۳۰ سالمه
خب واسه ازدواج سنامون خوبه/:
(از زبون آرا)
وای این پسره تهیوتگ چقدر کراشههههه
از مدل حرف زدنش بگیر تا تیپ زدنش
خدایا خوش به حاله این مینا که خواهرشهه
واستا...من دارم چی میگم؟
اَه آرا بس کن دختر...
×خب..آیا میدانستی من و کوک
+تو و کوک باهمین(پوکر)
×از کجا میدونی؟؟
+خر از ساله پیش تا الان هروز میگی(پوکر)
×واقعا؟؟
+درد واقعا گمشو فیلم رو بزار
×ایششش..اوکی
(همچنان از زبون آرا)
مینا فیلم رو گذاشت بعد یک ساعت تموم شد
رفتیم مسواک زدیم لباس خواب پوشیدیم و
کَپه مرگمون رو گذاشتیم...
(از زبون تهیونگ)
واییییییییی خدااااااااااااااااااااا
اصلا باورم نمیشه باهام حرف زد عرررررررررر
وایییی باید بهش اعتراف کنممممممممممم
فردا...آره فرداشب بهش میگم عررررر
اوففف آخره شبه برم بخوابم
صبح باید آماده بشم عررررررررررررررر
ادامه دارد...
خواندن فیک بدون لایک و کامنت حرام است🤦🏻♀️🗽
هعیی کلا ریدم🤦🏻♀️
بخوام بپرسم چطور بود روم نمیشه🚶🏻♀️چون واقعا ریدمممممممممممممممممم
- ۸.۵k
- ۲۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط