P
P/5
تهیونگ بهتر از همه میدونست که الان حالش افتضاحه،اما چیکار میتونست بکنه؟فقط سعی کرد با حرف زدن حالش رو شده یکم تغییر بده.
تهیونگ:خب جواب سوالم رو ندادی!
متعجب گفت:چه سوالی؟
تهیونگ:اینکه به نظرت من جذاب هستم یا نه؟
تک خنده ای کرد و گفت:اون که بله خیلی هم جذابی اما تایپ من نیستی متاسفانه!
باور نکرد. آخه چطور ممکنه!تهیونگ هم خوشگله هم پولدار،هم خوش اخلاقه هم مایه دار. متوجه نمیشد. همه ی دخترا براش صف می کشیدن اما سولار میگه که تایپش نیست!
تهیونگ:چرا تایپت نیستم؟تایپت چجور آدمیه؟منظورم اینه که...
سولار:نه ببین بد برداشت نکن تو جای برادرمی،از بچگی کنارم بودی و خب یجورایی؛نمیتونم بهت علاقه داشته باشم. اما از نظر تایپی تو کاملی هم خوشگلی هم پولدار هم باهوش میدونم که اگه کسی رو دوست داشته باشی چجوری دنیا رو به پاش میریزی اما این یه حس عذاب وجدانه که نمیزاره تو رو به عنوان چیزه دیگه ای جز برادر ببینم
آره خب،سولار دختریه که قلب بزرگی داره اما عذاب وجدانش ده برابر قلبشه.
تهیونگ:حق با توئه فکر کنم اشتباه از من بود. بهتره بریم داخل
سولار:اوهوم
(سولار)
تکه ی بزرگی از کیک رو توی دهنم جا کردم. اومممم خیلی خوشمزه هست!واقعا خوب بود. عاشق کیک شیرین هستم و این کیک هم طعم شکلاتی بود همچی عالی بود اگه مامان شیرینی رو به زهرمار تبدیل نمی کرد.
ماری:هی هرزه
به این حرف هاش عادت داشتم ولی انگار بقیه زیاد راحت نبودن و یکمی جا خوردن.
بیونگ بین:تو گفتی هرزه؟تو به نوه ی من گفتی هرزه؟
تن صداش بالا رفته بود و این انرژی زیادی رو ازش می گرفت و باعث میشد فشارش بیوفته. فوری کنار پدربزرگ نشستم و دستش رو گرفتم اما انگار ول کن نبود.
بیونگ بین:زنیکه ی ابله،به چه حقی به نوه ی عزیزم گفتی هرزههههه
پدربزرگ به پایین افتاد و تند تند سرفه کرد،صورتش قرمز شده بود. نمیدونستم چیکار کنم آروم از بازو هاش گرفتم و بلندش کردم و سعی کردم به سمت یکی از اتاق های پایین ببرم. عمو هم کنار دستم اومد برای کمک و مامان جون هم پشت سرمون با گریه راهی شد. آروم روی بالشت گذاشتمش که زمزمه کرد:میخوام با..پسرم..تنها باش..م. بیجون تر از همیشه شده بود. با اینکه نمی خواستم ولی آروم از در اتاق همراه مامان جون خارج شدم که گفت.
تهیونگ بهتر از همه میدونست که الان حالش افتضاحه،اما چیکار میتونست بکنه؟فقط سعی کرد با حرف زدن حالش رو شده یکم تغییر بده.
تهیونگ:خب جواب سوالم رو ندادی!
متعجب گفت:چه سوالی؟
تهیونگ:اینکه به نظرت من جذاب هستم یا نه؟
تک خنده ای کرد و گفت:اون که بله خیلی هم جذابی اما تایپ من نیستی متاسفانه!
باور نکرد. آخه چطور ممکنه!تهیونگ هم خوشگله هم پولدار،هم خوش اخلاقه هم مایه دار. متوجه نمیشد. همه ی دخترا براش صف می کشیدن اما سولار میگه که تایپش نیست!
تهیونگ:چرا تایپت نیستم؟تایپت چجور آدمیه؟منظورم اینه که...
سولار:نه ببین بد برداشت نکن تو جای برادرمی،از بچگی کنارم بودی و خب یجورایی؛نمیتونم بهت علاقه داشته باشم. اما از نظر تایپی تو کاملی هم خوشگلی هم پولدار هم باهوش میدونم که اگه کسی رو دوست داشته باشی چجوری دنیا رو به پاش میریزی اما این یه حس عذاب وجدانه که نمیزاره تو رو به عنوان چیزه دیگه ای جز برادر ببینم
آره خب،سولار دختریه که قلب بزرگی داره اما عذاب وجدانش ده برابر قلبشه.
تهیونگ:حق با توئه فکر کنم اشتباه از من بود. بهتره بریم داخل
سولار:اوهوم
(سولار)
تکه ی بزرگی از کیک رو توی دهنم جا کردم. اومممم خیلی خوشمزه هست!واقعا خوب بود. عاشق کیک شیرین هستم و این کیک هم طعم شکلاتی بود همچی عالی بود اگه مامان شیرینی رو به زهرمار تبدیل نمی کرد.
ماری:هی هرزه
به این حرف هاش عادت داشتم ولی انگار بقیه زیاد راحت نبودن و یکمی جا خوردن.
بیونگ بین:تو گفتی هرزه؟تو به نوه ی من گفتی هرزه؟
تن صداش بالا رفته بود و این انرژی زیادی رو ازش می گرفت و باعث میشد فشارش بیوفته. فوری کنار پدربزرگ نشستم و دستش رو گرفتم اما انگار ول کن نبود.
بیونگ بین:زنیکه ی ابله،به چه حقی به نوه ی عزیزم گفتی هرزههههه
پدربزرگ به پایین افتاد و تند تند سرفه کرد،صورتش قرمز شده بود. نمیدونستم چیکار کنم آروم از بازو هاش گرفتم و بلندش کردم و سعی کردم به سمت یکی از اتاق های پایین ببرم. عمو هم کنار دستم اومد برای کمک و مامان جون هم پشت سرمون با گریه راهی شد. آروم روی بالشت گذاشتمش که زمزمه کرد:میخوام با..پسرم..تنها باش..م. بیجون تر از همیشه شده بود. با اینکه نمی خواستم ولی آروم از در اتاق همراه مامان جون خارج شدم که گفت.
- ۱.۵k
- ۰۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط