{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
به چشمانت بگو تا بس کنند این دلبری را
اگر چه دوست داری روز و شب غارتگری را

پریشان موی تو کرده پریشان حال ما را
تقاضا میکنم پایان دهی افسون گری را

مرا گر زنده میخواهی عزیزِ من ،رها کن
همین امشب غنی سازی درون روسری را

مقام برتری در روز اول قسمتت شد
نمیدانم چگونه حفظ کردی برتری را!

عجیب عاشق شدم، دیدی برای با تو بودن
رها کردم تمام عشق های سرسری را

مرا در برگرفتی لحظه یِ آخر همیشه
مکرر کن تو با من لحظه های آخری را

برایت حافظ و سعدی فراوان خوانده ام من
بخوانم بعداز این من شعر های انوری را

رقیب من فقط طفل درونش میزند وِر
مکن باور تو هرگز حرف های شرخری را

شراب کهنه یِ میخانه بودی، حال بی تو
چه خاکی بر سرم ریزم شبِ بی ساغری را

چرا من روز اول خواهرت خواندم ندانم
پشیمانم نمیخواهم دگر این خواهری را
دیدگاه ها (۲)

.با من بگو تا کیستی، مهری بگو، ماهی بگو؟خوابی؟ خیالی؟ چیستی؟...

.دگر بیزارم از هر شیوه و هر گونه دل بستنوَ اینکه خوب میدانم...

.هرگز اتفاق نیفتاده بوداینگونه کسی را از اعماق وجود دوست بدا...

.عاقبت فاصله افتاد میان من و تواینچنین ریخت به هم روح و روان...

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره ب...

🩷🌺#شیشه‌عطرِ‌بهار‌لبِ‌دیوار‌شکست🌺🩷#بوقت_دلتنگی❣ روز و شب می ...

چرا...؟وقتی می‌دانستی هر نفسم به امید ماندن تو بند است،چرا ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط