.
.
هرگز اتفاق نیفتاده بود
اینگونه کسی را از اعماق وجود دوست بدارم
اتفاق نیفتاده بود...هرگز اتفاق نیفتاده بود
که همراه زنی به سرزمین عشق سفر کنم
و مانند رعدی خشمگین یا چون برق
به سواحل سینهاش هجوم برم
در گذشته من عشق نمیورزیدم
که عشق را نقش بازی میکردم
هرگز اتفاق نیفتاده بود
عشق زنی مرا به مرز خودکشی برساند
کسی را پیش از تو نمیشناسم
بر من غالب آمده٬ خلع سلاحم کرده باشد
در کشور خودم شکستم دادی
نقاب از صورتم کشیدی
هرگز اتفاق نیفتاده بود عزیزم
که چنین آتش به جانم بیفتد و شعلهور شوم
عزیزم قابل اعتماد باش
هزاران نفر غیر من عاشقت خواهند شد
و نامههای عاشقانه به تو خواهند داد
اما...بعد من
کسی را نمییابی
صادقانه چنین دوستت بدارد
هرگز نمییابی
نه در غرب
نه در شرق
#
هرگز اتفاق نیفتاده بود
اینگونه کسی را از اعماق وجود دوست بدارم
اتفاق نیفتاده بود...هرگز اتفاق نیفتاده بود
که همراه زنی به سرزمین عشق سفر کنم
و مانند رعدی خشمگین یا چون برق
به سواحل سینهاش هجوم برم
در گذشته من عشق نمیورزیدم
که عشق را نقش بازی میکردم
هرگز اتفاق نیفتاده بود
عشق زنی مرا به مرز خودکشی برساند
کسی را پیش از تو نمیشناسم
بر من غالب آمده٬ خلع سلاحم کرده باشد
در کشور خودم شکستم دادی
نقاب از صورتم کشیدی
هرگز اتفاق نیفتاده بود عزیزم
که چنین آتش به جانم بیفتد و شعلهور شوم
عزیزم قابل اعتماد باش
هزاران نفر غیر من عاشقت خواهند شد
و نامههای عاشقانه به تو خواهند داد
اما...بعد من
کسی را نمییابی
صادقانه چنین دوستت بدارد
هرگز نمییابی
نه در غرب
نه در شرق
#
- ۱۵۹
- ۰۸ مهر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط