𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝
𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝
Season¹
PART²²
(نایون+)(جونگکوک–)(تهیونگ÷)(مینا×)
«ویو جونگکوک»
جلسه خسته کننده بود و مدام به نایون فکر میکردم... اما به لطف تهیونگ تمرکزم برمیگشت البته برای چند ثانیه...دلم برای عطر وانیلش تنگ شده...قبلا هیچوقت اینطور نمیشدم...گوشیم رو نگاه کردم تا ببینم ساعت چنده و چقدر تا پایان جلسه مونده که همون لحظه یه پیام اومد...از نایون بود و یه عکس فرستاده بود که تار بود و یه لحظه کامل حواسم پرت شد...عکس دانلود نمیشد و فکرم درگیر این بود که نایون چه عکسی فرستاده...اصلا چرا باید همچین عکسی بفرسته...سریع از جام بلند شدم و گفتم
–پنج دقیقه برید استراحت
بعد از این حرفم خودم هم به سمت دستشویی رفتم... بلاخره تونستم عکس رو باز کنم...یه عکس از نایون توی آینه بود که خوشبختانه لباس داشت ولی رنگ لباسش تقریبا همرنگ پوستش بود و دقیقا بعد از اینکه عکس رو کامل دیدم یه پیام اومد
+نچ نچ خیلی منحرفی!منتظر چی بودی؟
–منتظر هرچیزی جز این!نزدیک بود قلبم بیاد تو دهنم...حتما دوباره دارید با مینا جرأت حقیقت بازی میکنید و این ایده مسخره اون بود؟
+شاید؟🤣
همون لحظه تهیونگ هم وارد دستشویی شد و صفحه چتش با مینا رو نشونم داد و با کلافگی گفت
÷حتما نایون هم تو رو اذیت کرده درسته؟
–آره...فکر کنم نباید تنهاشون میزاشتیم...و اینکه مطمئنم این ایده از مینا بوده چون نایون همیشه میگفت از این کارا بدش میاد...منم بدم میاد ولی واقعا وسط جلسه گیجم کرد
÷فکر کنم آره...بیا برگردیم به جلسه و بیا گوشیامون رو خاموش کنیم برای جلوگیری از هر حواس پرتی دیگه ای
–اوهوم
با تهیونگ گوشیامون رو خاموش کردیم و به اون جلسه خسته کننده لعنتی برگشتیم... هر ثانیه مثل ساعت بود...خیلی کند و کسل کننده!ولی بلاخره اون جلسه تموم شد و سریعا سوار ماشین شدیم تا برگردیم خونه و باهم بریم شهربازی...البته باید لباسامون رو عوض میکردیم چون رفتن به شهربازی با کت و شلوار زیادی رسمیه و قطعا مردم مسخرمون میکنن... رانندگی به سمت خونه حتی با بیشترین سرعت ممکن بازم طولانی بود اما بلاخره رسیدیم و ماشین رو پارک کردم تا بریم داخل...
«پایان ویو جونگکوک»
«ویو نایون»
از وقتی اونا رفتن جلسه با مینا کلی خوشگذروندیم و حرف زدیم،همچنین رفع دلتنگی کردیم و یه کم هم شیطنت کردیم و با فرستادن عکس اذیتشون کردیم اما من کاملا مخالف بودم ولی مینا اصرار کرد... بعدش هم باهم مشغول آماده شدن شدیم...من یه هودی سفید با یه پاپیون مشکی پشتش و با یه شلوار بگ پوشیدم و مینا برای اینکه کمی بتونه با من ست بشه یه تاپ یقه قایقی سفید که دوتا پاپیون بزرگ روی شونش داشت و یه شلوار بگ با طرح پاپیون و کتونی هاش که روش ستاره بود پوشید و بعد هردو همدیگر رو آرایش کردیم و فکر کنم حدودا سه بار مینا آرایشم رو خراب کرد و مجبور شدم بشورمش و از اول انجامش بدیم اما منم تلافی کردم و آرایشش رو چندبار خراب کردم...خیلی خوش گذشت و بعد از تموم شدن کارمون منتظر جونگکوک و تهیونگ شدیم و حدودا 10 مین بعد هردو خسته و کمی عصبانی که حدس میزدم به خاطر عکس ها باشه برگشتن...
«پایان ویو نایون»
–خب خب...باید بگم ایده عکس اصلا جالب نبود اما جلسه خسته کننده بود و نه من و نه تهیونگ حوصله نداریم راجبش حرف بزنیم...ما میریم آماده بشیم...
تهیونگ یه هودی مشکی و شلوار بگ از جونگکوک گرفت و پوشید و زیاد حوصله نداشت وقت بزاره تا استایل خیلی خوب بزنه چون جلسه واقعا خستش کرده بود...جونگکوک هم یه تیشرت خاکستری با یه ژاکت مشکی ساده و شلوار بگ پوشید و رفتن طبقه پایین و جونگکوک استایل نایون رو آنالیز کرد
–فراموش کردم بگم...خیلی خوشگل شدی...
+خوشگل شدم؟
–بودی...خوشگلتر شدی
نایون سرخ شد و جونگکوک رفت دست نایون رو گرفت
–خب بریم؟
×ایش...چقدر شما دوتا لوسید...بریم!
مینا با خنده گفت و تهیونگ مینا رو به سمت خودش کشید و بـوسه ای به پیشونیش زد و همه راه افتادن برن سمت ماشین تا برن شهربازی...
(عکس استایلا رو میزارم استوری)
ادامه دارد...
ــــــــــــــــــــــــ
شرطا:
15 لایک✨
10 بازنشر🌷
ــــــــــــــــــــــــ
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسمگر قلم)
ــــــــــــــــــــــــ
#جونگکوک #مانبایدهمدیگررومیدیدیمامادیدیم #رمان #فیک_جونگ_کوک #فیک_جونگکوک #فیک_بیتیاس
Season¹
PART²²
(نایون+)(جونگکوک–)(تهیونگ÷)(مینا×)
«ویو جونگکوک»
جلسه خسته کننده بود و مدام به نایون فکر میکردم... اما به لطف تهیونگ تمرکزم برمیگشت البته برای چند ثانیه...دلم برای عطر وانیلش تنگ شده...قبلا هیچوقت اینطور نمیشدم...گوشیم رو نگاه کردم تا ببینم ساعت چنده و چقدر تا پایان جلسه مونده که همون لحظه یه پیام اومد...از نایون بود و یه عکس فرستاده بود که تار بود و یه لحظه کامل حواسم پرت شد...عکس دانلود نمیشد و فکرم درگیر این بود که نایون چه عکسی فرستاده...اصلا چرا باید همچین عکسی بفرسته...سریع از جام بلند شدم و گفتم
–پنج دقیقه برید استراحت
بعد از این حرفم خودم هم به سمت دستشویی رفتم... بلاخره تونستم عکس رو باز کنم...یه عکس از نایون توی آینه بود که خوشبختانه لباس داشت ولی رنگ لباسش تقریبا همرنگ پوستش بود و دقیقا بعد از اینکه عکس رو کامل دیدم یه پیام اومد
+نچ نچ خیلی منحرفی!منتظر چی بودی؟
–منتظر هرچیزی جز این!نزدیک بود قلبم بیاد تو دهنم...حتما دوباره دارید با مینا جرأت حقیقت بازی میکنید و این ایده مسخره اون بود؟
+شاید؟🤣
همون لحظه تهیونگ هم وارد دستشویی شد و صفحه چتش با مینا رو نشونم داد و با کلافگی گفت
÷حتما نایون هم تو رو اذیت کرده درسته؟
–آره...فکر کنم نباید تنهاشون میزاشتیم...و اینکه مطمئنم این ایده از مینا بوده چون نایون همیشه میگفت از این کارا بدش میاد...منم بدم میاد ولی واقعا وسط جلسه گیجم کرد
÷فکر کنم آره...بیا برگردیم به جلسه و بیا گوشیامون رو خاموش کنیم برای جلوگیری از هر حواس پرتی دیگه ای
–اوهوم
با تهیونگ گوشیامون رو خاموش کردیم و به اون جلسه خسته کننده لعنتی برگشتیم... هر ثانیه مثل ساعت بود...خیلی کند و کسل کننده!ولی بلاخره اون جلسه تموم شد و سریعا سوار ماشین شدیم تا برگردیم خونه و باهم بریم شهربازی...البته باید لباسامون رو عوض میکردیم چون رفتن به شهربازی با کت و شلوار زیادی رسمیه و قطعا مردم مسخرمون میکنن... رانندگی به سمت خونه حتی با بیشترین سرعت ممکن بازم طولانی بود اما بلاخره رسیدیم و ماشین رو پارک کردم تا بریم داخل...
«پایان ویو جونگکوک»
«ویو نایون»
از وقتی اونا رفتن جلسه با مینا کلی خوشگذروندیم و حرف زدیم،همچنین رفع دلتنگی کردیم و یه کم هم شیطنت کردیم و با فرستادن عکس اذیتشون کردیم اما من کاملا مخالف بودم ولی مینا اصرار کرد... بعدش هم باهم مشغول آماده شدن شدیم...من یه هودی سفید با یه پاپیون مشکی پشتش و با یه شلوار بگ پوشیدم و مینا برای اینکه کمی بتونه با من ست بشه یه تاپ یقه قایقی سفید که دوتا پاپیون بزرگ روی شونش داشت و یه شلوار بگ با طرح پاپیون و کتونی هاش که روش ستاره بود پوشید و بعد هردو همدیگر رو آرایش کردیم و فکر کنم حدودا سه بار مینا آرایشم رو خراب کرد و مجبور شدم بشورمش و از اول انجامش بدیم اما منم تلافی کردم و آرایشش رو چندبار خراب کردم...خیلی خوش گذشت و بعد از تموم شدن کارمون منتظر جونگکوک و تهیونگ شدیم و حدودا 10 مین بعد هردو خسته و کمی عصبانی که حدس میزدم به خاطر عکس ها باشه برگشتن...
«پایان ویو نایون»
–خب خب...باید بگم ایده عکس اصلا جالب نبود اما جلسه خسته کننده بود و نه من و نه تهیونگ حوصله نداریم راجبش حرف بزنیم...ما میریم آماده بشیم...
تهیونگ یه هودی مشکی و شلوار بگ از جونگکوک گرفت و پوشید و زیاد حوصله نداشت وقت بزاره تا استایل خیلی خوب بزنه چون جلسه واقعا خستش کرده بود...جونگکوک هم یه تیشرت خاکستری با یه ژاکت مشکی ساده و شلوار بگ پوشید و رفتن طبقه پایین و جونگکوک استایل نایون رو آنالیز کرد
–فراموش کردم بگم...خیلی خوشگل شدی...
+خوشگل شدم؟
–بودی...خوشگلتر شدی
نایون سرخ شد و جونگکوک رفت دست نایون رو گرفت
–خب بریم؟
×ایش...چقدر شما دوتا لوسید...بریم!
مینا با خنده گفت و تهیونگ مینا رو به سمت خودش کشید و بـوسه ای به پیشونیش زد و همه راه افتادن برن سمت ماشین تا برن شهربازی...
(عکس استایلا رو میزارم استوری)
ادامه دارد...
ــــــــــــــــــــــــ
شرطا:
15 لایک✨
10 بازنشر🌷
ــــــــــــــــــــــــ
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسمگر قلم)
ــــــــــــــــــــــــ
#جونگکوک #مانبایدهمدیگررومیدیدیمامادیدیم #رمان #فیک_جونگ_کوک #فیک_جونگکوک #فیک_بیتیاس
- ۲۴۱
- ۲۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط