{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝
Season¹
PART²³

(نایون+)(جونگکوک–)(مینا×)(تهیونگ÷)
سوار ماشین شدن و جونگکوک راننده بود و نایون کنارش نشست و تهیونگ و مینا رفتن صندلی عقب نشستن...تموم مسیر نایون و جونگکوک فقط با چشماشون باهم حرف میزدن و احساسات همدیگرو می‌فهمیدن...تهیونگ و مینا باهم صحبت میکردن و گاهی برای شوخی با جونگکوک یا نایون هم حرف میزدن...بعد از حدود 20 مین رانندگی به شهربازی رسیدن و جونگکوک پیاده شد اما نزاشت نایون پیاده بشه و خودش رفت در رو باز کرد و دستش رو گرفت تا از ماشین پیاده بشه و تهیونگ گفت
÷شما ها واقعا خیلی لوسید!
مینا هم به حرف تهیونگ خندید و دستش رو دور بازوی تهیونگ حلقه کرد...جونگکوک هم دست نایون رو گرفت و وارد محوطه شهربازی شدن...شلوغ بود و پر از زوج های مختلف بود...بعضی ها جوون بودن و بعضی ها پیر و بعضی ها با بچه هاشون اومده بودن...مینا سریع بازوی تهیونگ رو رها کرد و اومد دست نایون رو گرفت و شروع کردن به دویدن به سمت یکی از وسایل...جونگکوک خندید و رفت کنار تهیونگ
–فکر کنم فقط ما رو آوردن برای پرداخت
تهیونگ هم خندید
–بیا بریم تا پیششون باشیم...بیا ما هم مثل اونا بچه باشیم!
÷باشه اما جرأت نکن دستم رو بگیری!به اندازه کافی توی دبیرستان شایعه اینکه باهات قرار میزارم رو تحمل کردم
جونگکوک با یادآوری اون خاطره خندید...اون دو هم مثل دوتا نوجوون دبیرستانی به دنبال مسیری که نایون و مینا رفته بودن دویدن و وقتی به اون ها رسیدن،جلوی ترن هوایی بودن
×اوه اومدید!خوبه چون ما می‌خوایم ترن هوایی سوار بشیم!
–خب بیاید کاپلی سوار بشیم
÷آره اینطوری بهتره
چند مین توی صف بودن و بلاخره نوبتشون شد و اول تهیونگ مینا نشستن و پشت سرشون جونگکوک و نایون...جونگکوک نگاهی به نایون کرد که محکم کمربند دورش رو گرفته و معلوم بود ترسیده و داره آب گلوش رو قورت میده...
–بزار حدس بزنم...ترن هوایی انتخاب تو نبود و ازش میترسی!
نایون نگاهی به جونگکوک کرد و با ترس سرش رو تکون داد...جونگکوک به واکنش نایون خندید و بعد دستش رو به سمت نایون برد
–دستت رو بده به من...
+دستم رو بدم به تو که بدتره!حداقل کمربند رو بچسبم بهتره!
جونگکوک خندید و دستش رو انداخت...ترن هوایی شروع به حرکت کرد و نایون چشماش رو بست...موقع بالا رفتن حرکتش کند بود و نایون همچنان به کمربند چسبیده بود اما همین که به شیب رسیدن سریع کمربند رو رها کرد و دست جونگکوک رو با چشمای بستش پیدا کرد و گرفتش...جونگکوک لبخند زد و دست نایون رو با اطمینان فشار داد...کم کم ترس نایون کاهش پیدا کرد و چشماش رو باز کرد و خوش می‌گذروند...بلاخره ترن هوایی تموم شد و پیاده شدن و حال تهیونگ بد شده بود و مینا آروم نوازشش میکرد چون نمیدونست چطور باید خوبش کنه...جونگکوک به تهیونگ خندید
–وای مرد با این ابهت از یه ترن هوایی حالت بد شده؟نوچ نوچ
تهیونگ که دستش رو جلوی دهانش گذاشته بود زمزمه کرد
÷خفه شو!
جونگکوک دوباره خندید و بطری آب خنکی که توی دستش بود رو داد به تهیونگ
–بخور کمک می‌کنه جلوش رو بگیری
تهیونگ سریع سرش رو به عقب انداخت و آب رو خورد و بعد نگاه به جونگکوک کرد...حالش بهتر شده بود
÷هوم بهتر شدم!
–خب وسیله بعدی که میخواید سوار بشید چیه؟
نایون و مینا یه کم فکر کردن و نایون داد زد
+چرخ و فلک!
و بعد مینا مخالفت کرد
×چرخ و فلک هیجان نداره بیاید بریم سقوط آزاد...
–خب از اونجایی که نایون از سقوط آزاد خوشش نمیاد برای این مرحله دو گروه میشیم...ما میریم چرخ و فلک و شما برید سقوط آزاد و بعدش جلوی اتاق فرار دوباره باهم میشیم،خوبه؟
×اوکی،پس من و تهیونگ میریم سقوط آزاد
تهیونگ نگاه مظلومانه ای انداخت چون همیشه سقوط آزاد و ترن هوایی و چیز هایی شبیه به این ها حالش رو بد میکردن ولی نمیتونست به مینا نه بگه و همراهش رفت...جونگکوک و نایون هم به سمت چرخ و فلک رفتن و بلاخره نوبتشون شد تا سوار یه کابین چرخ و فلک بشن...کمی سکوت بینشون برقرار شد چون هردو از منظره لذت میبردن و بلاخره به بالاترین نقطه رسیدن که کل شهر زیرپاشون بود
+خیلی قشنگه
–نه به اندازه تو!
جونگکوک یه چشمک زد و نایون خندید...

ادامه دارد...
ـــــــــــــــــــــ
شرطا:
15 لایک🪷
10 بازنشر🌷
ـــــــــــــــــــــ
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسم‌گر قلم)
ـــــــــــــــــــــ
#جونگکوک #ما‌نباید‌همدیگر‌رو‌میدیدیم‌اما‌دیدیم #رمان #فیک_جونگ_کوک #فیک_جونگکوک #فیک_بی‌تی‌اس
دیدگاه ها (۲)

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season¹PART²⁴(نایون+...

بانو فالوشههههههه🫧✨@v.ta.ta

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season¹PART²²(نایون+...

گل خونی پارت 27تهیونگ دست جونگکوک رو گرفت و  سوار ماشین شدن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط