{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قرار بارونی P

🌸 قرارِ بارونی🌸 🪐P1🪐
بارون آروم می‌بارید. قطره‌ها مثل نت‌های موسیقی روی شیشه‌ی کافه می‌رقصیدن. هوا بوی خاک خیس گرفته بود، و خیابون‌ها خلوت بودن، انگار دنیا خودش رو جمع کرده بود تا فقط شما دو نفر باشین.
تو نشسته بودی کنار پنجره، با یه لیوان قهوه‌ی گرم توی دستت. لباس بارونی‌ت هنوز کمی نم داشت، و موهات کمی خیس بود، ولی اون حالت طبیعی و لطیفش بیشتر از همیشه دل‌نشین شده بود. چشمات به قطره‌های بارون بود، ولی ذهنت پیش اون بود—جونگ‌کوک.
در کافه باز شد، و اون وارد شد. موهاش کمی خیس بودن، لبخندش خجالتی، ولی نگاهش پر از شوق دیدنت. چشم‌هاش مستقیم توی چشمات نشست، و انگار همه‌ی دل‌تنگی‌های این مدت توی یه نگاه گفته شد.
اومد سمتت، بی‌هیچ حرفی، فقط نشست روبروت. دستش رو آروم روی میز گذاشت، نزدیک دست تو، ولی هنوز لمس نکرد. گفت: 
"دلم برات تنگ شده بود... بیشتر از چیزی که فکر می‌کردم."


پارت دوم......
دیدگاه ها (۰)

🌸قرار بارونی🌸 🪐P2(آخر)🪐تو لبخند زدی، اون لبخند آرو...

میشه سناریو درخواستی بگین.هرچی.💜💜

🍷شب تهیونگ🍷 🪐P2(آخر)🪐تهیونگ سرش رو پایین انداخت، اشک از...

🍷شب تهیونگ🍷 🪐P1🪐 شب از نیمه گذشته بود. آسمون صاف و پرس...

در لحظه‌‌ای که به او فکر میکنم،او را بیشتر دوست دارماو از آد...

قلمش رو برداشت و روی کاغذ نوشت"فرمانده؛ نجوای بی پروایی که م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط