کودکی به پدرش گفت: «پدر، دیروز سر چهارراه حاجی فیروز را د
کودکی به پدرش گفت: «پدر، دیروز سر چهارراه حاجی فیروز را دیدم....بیچاره! چه اداهایی از خودش در می آورد تا مردم به او پول بدهند،ولی ...پدر ، من خیلی از او خوشم آمد ، نه به خاطر....اینکه ادا در می آورد و می رقصید ، به خاطر اینکه چشم هایش خیلی شبیه تو بود ...»از فردا،مردم حاجی فیروز را با عینک دودی سر چهارراه می دیدند ...
- ۵۰۸
- ۲۶ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط