{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عقل ودل روزی زهم دلخور شدند

عقل ودل روزی زهم دلخور شدند
هر دو از احساس نفرت پر شدند
دل به چشمان کسی وابسته بود
عقل از این بچه بازی خسته بود
حرف حق با عقل بود اما چه سود
پیش دل حق نیست مطرح نبود
دل به فکر چشم مشکی فام بود
عقل آگاه از خیال خام بود
عقل با او منطقی رفتار کرد
کشمکشها بینشان شد بیشتر
اختلافی بیشتر از پیشتر
عاقبت عقل از سر عاشق پرید
بعد از آن چشمان مشکی را ندید
تا به خود آمد بیابان گرد بود
خنده بر لب از غم این درد بود
دیدگاه ها (۴)

پازل

بدون شرح

.

سن اغلاسان گولوم منسیز......اینان منده گولمم سنسیز....... گو...

عقل و دل روزی ز هم دلخور شدندهردو از احساس نفرت پر شدنددل به...

عقل و دل روزی ز هم دلخور شدند هردو از احساس ...

عقل و دل روزی ز هم دلخور شدند هردو از احساس ...

عقل ودل روزى زهم دلخورشدند،هردو ازاحساس نفرت پرشدند...

عـــقل و دل روزی ز هـــم دلخـــــور شـــــدندهـــــر دو از ا...

عـــقل و دل روزی ز هـــم دلخـــــور شـــــدندهـــــر دو از ا...

عقل و دل روزى زهم دلخور شدند...هردو از احساس نفرت پر شدند......

عـــقل و دل روزی ز هـــم دلخـــــور شـــــدندهـــــر دو از ا...

عـــقل و دل روزی ز هـــم دلخـــــور شـــــدندهـــــر دو از ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط