{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نخ بادبادکمو یه جوری وا میکرد

نخ بادبادکمو یه جوری وا میکرد
که تا هر جا خواستم بتونم پر بکشم
یه جوری تشنم کرد که میشد دریا رو
مثل یه لیوان آب یه نفس سر بکشم
من چه میدونستم اومده زود بره
چه غروبی داشتن خنده های آخرش
موقع خدافظی یه تپش از قلبم
مثل پروانه نشست روی سنجاق سرش
مهربونی ای عشق نازنینی ای عشق
آخرین تیکه ی این جورچینی ای عشق
دیدگاه ها (۱)

حاج‌ قاسم یادم داد باید جون گذاشت بابت عاشقی

من به جای همه دلم برات تنگ شده جای تمام کسانی که کنارت هستند...

چو خدا بود پناهت چه خطر بود ز راهتبه فلک رسد کلاهت که سر همه...

هرگز از گردش ایام دل آزرده مباش بامدادیست پی هر شب تاری،آری ...

بیاید در مورد اونایی حرف بزنیم که همه چیز رو خیلی عمیق حس می...

I can be myself with himPart⁶³ساعت یک ربع به هشت بودسوار دوت...

پارت ۴۷:شام خانوادگی(یوجین)از وقتی سولار و تهیونگ دوباره ازد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط