دیدمش تنم لرزیددلم خواست محوتماشایش باشم دلم خواست تاآخرع
دیدمش تنم لرزیددلم خواست محوتماشایش باشم
دلم خواست تاآخرعمربه اوخیره باشم دلم خواست امااین شرم نگذاشت بنفشه ای سربه زیرافکندم
به زمین خیره شدم اوآرامی ازکنارم گذرکردباخطی ازعطردورم حصارکشیددلخواه ترین اسارتی است که عادلانه ترین حکمش حبس ابدمن است
- ۲۳۵
- ۱۳ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط