{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سالهاست صورتم را با خودم جایی نبردم

سالهاست صورتم را با خودم جایی نبردم
چهره ی دختر ناشناسی را
به خودم اویختم
که به موقع می بوسد
به موقع اخم می کند
حرف های همه را می شنود
و شب که می روم خانه
روی طاقچه
مچاله می خندد
دیدگاه ها (۲)

سنگ سرد را هم باز خزه می گیرد ...قلب سنگی شما را چی ؟گاهی عش...

+حالمان کمی خوب نیست....کمی بغضِ غروبِ جمعه را درد میکشیم در...

دیدمش تنم لرزیددلم خواست محوتماشایش باشم دلم خواست تاآخرعمرب...

غریبه‌ای‌ستکه شب را با سایه‌ی خودش قسمت می‌کندموهای بادخورده...

.صدایت، طنینِ زندگی‌ست در کویر خاموشِ دلمهر واژه‌ات، نسیمی‌س...

*.the Law of Violence.*

✦ اولین گناه ✦فصل دهم: فرود---آن شب، وقتی کاساندرا روی تخت خ...

فیک جدید

p13صبح روز بعد...تهیونگ در بیمارستان مشغول کار بود.ذهنش هنوز...

چند پارتی جونگ کوک

آخر شب که میشهسکوت خانه بیشتر از همیشه سنگینی می‌کند.همه خوا...

✦ اولین گناه ✦فصل سوم: شکارچی در قفس طلایی---پشت درِ نیمه‌با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط