حلقه مار
حلقه مار
P:15
خانهی قدیمی و پنهان لیا — شب
لیا روی صندلی کنار شومینه نشسته، پاهاش رو جمع کرده توی بغلش، چشمهاش به شعلههای کوچک خیرهست. صدای قدمهای دراکو که وارد خونه میشه، همه چیز رو سنگینتر میکنه.
دراکو با نگرانی وارد میشه:
– لیا؟ گفتی باید حرف بزنیم... ترسیدم مشکلی پیش اومده باشه.
لیا سرش رو بلند میکنه، ولی نمیتونه مستقیم نگاهش کنه. صدای نفسش گرفتهست:
– یه چیز مهمه، فقط باید... باید بهم قول بدی که صبور باشی، و قضاوتم نکنی.
دراکو با اخم نزدیکتر میاد، روبهروش زانو میزنه.
– هرچی باشه، میشنوم.
لیا دستاشو محکم توی هم قفل میکنه، بعد خیلی آروم میگه:
– من... من حاملهم. از تام.
چند ثانیه سکوت. فقط صدای شومینه میاد. دراکو نه عقب میکشه، نه عصبی میشه. فقط خیره نگاهش میکنه. بعد، خیلی آروم، صدای نفسش بیرون میاد.
– ازش متنفرم... ولی نه به خاطر این.
لیا با تعجب نگاهش میکنه.
– چی؟
دراکو لبخند محوی میزنه:
– فکر نکن بخاطر اون بچه ناراحتم. چون نیستم. شاید احمقانه باشه ولی... خوشحالم. چون اون بچه یه تکهای از توئه. چون هنوزم دوستت دارم، لیا. با همه چی.
لیا چشمهاش پر از اشکه.
– نمیتونم اینطوری ادامه بدم. نمیخوام اون بچه بزرگ شه توی دنیای تاریکی که تام براش میسازه. نمیخوام توی خونهای بزرگ شه که توش عشق نیست...
(سکوت...)
– میخوام فرار کنم، دراکو.
دراکو بلند میشه، با دستاش بازوهای لیا رو میگیره. نگاهش جدی میشه:
– اگه فرار کنی، من کنارت میمونم. نمیذارم تنها بری. ولی باید بدونی این فرار آسون نیست. تام هیچوقت آروم نمیگیره.
لیا آروم زمزمه میکنه:
– منم دیگه نمیخوام آروم باشم.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یوهاهاهاها کرمم فعال شده میخوام گند بزنم تو زندگی لیا خانم 😀🤌🏻
میخوام بزارمتون تو خماری من فردا قرار نیست پارت بدم سیسی هااااااا میدونید چرا؟؟؟ چون حالت تهوع گرفتم و حالم افتضاح گنده تا پس فردا من نیستم 👍🏻🎀
لایک:9 تا
P:15
خانهی قدیمی و پنهان لیا — شب
لیا روی صندلی کنار شومینه نشسته، پاهاش رو جمع کرده توی بغلش، چشمهاش به شعلههای کوچک خیرهست. صدای قدمهای دراکو که وارد خونه میشه، همه چیز رو سنگینتر میکنه.
دراکو با نگرانی وارد میشه:
– لیا؟ گفتی باید حرف بزنیم... ترسیدم مشکلی پیش اومده باشه.
لیا سرش رو بلند میکنه، ولی نمیتونه مستقیم نگاهش کنه. صدای نفسش گرفتهست:
– یه چیز مهمه، فقط باید... باید بهم قول بدی که صبور باشی، و قضاوتم نکنی.
دراکو با اخم نزدیکتر میاد، روبهروش زانو میزنه.
– هرچی باشه، میشنوم.
لیا دستاشو محکم توی هم قفل میکنه، بعد خیلی آروم میگه:
– من... من حاملهم. از تام.
چند ثانیه سکوت. فقط صدای شومینه میاد. دراکو نه عقب میکشه، نه عصبی میشه. فقط خیره نگاهش میکنه. بعد، خیلی آروم، صدای نفسش بیرون میاد.
– ازش متنفرم... ولی نه به خاطر این.
لیا با تعجب نگاهش میکنه.
– چی؟
دراکو لبخند محوی میزنه:
– فکر نکن بخاطر اون بچه ناراحتم. چون نیستم. شاید احمقانه باشه ولی... خوشحالم. چون اون بچه یه تکهای از توئه. چون هنوزم دوستت دارم، لیا. با همه چی.
لیا چشمهاش پر از اشکه.
– نمیتونم اینطوری ادامه بدم. نمیخوام اون بچه بزرگ شه توی دنیای تاریکی که تام براش میسازه. نمیخوام توی خونهای بزرگ شه که توش عشق نیست...
(سکوت...)
– میخوام فرار کنم، دراکو.
دراکو بلند میشه، با دستاش بازوهای لیا رو میگیره. نگاهش جدی میشه:
– اگه فرار کنی، من کنارت میمونم. نمیذارم تنها بری. ولی باید بدونی این فرار آسون نیست. تام هیچوقت آروم نمیگیره.
لیا آروم زمزمه میکنه:
– منم دیگه نمیخوام آروم باشم.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یوهاهاهاها کرمم فعال شده میخوام گند بزنم تو زندگی لیا خانم 😀🤌🏻
میخوام بزارمتون تو خماری من فردا قرار نیست پارت بدم سیسی هااااااا میدونید چرا؟؟؟ چون حالت تهوع گرفتم و حالم افتضاح گنده تا پس فردا من نیستم 👍🏻🎀
لایک:9 تا
- ۳.۵k
- ۰۱ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط