{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو لیسا

ویو لیسا
پدرم با خنده فیک گفت
=او اره...لیسا از بچگی بدنش ضعیف بوده و باید زیاد استراحت کنه بادیگارد لیسا رو ببر

تعظیم کردم و دنبال بادیگارد رفتم که تهیونگ اومد و بغلم کرد و سرشو کرد تو گردنم
-بیرون خوش گذشت؟
٪ب..بله
- الان داری میری بخوابی دیگه؟
٪هوم.
- بگم تخت و گرم کنن راحت تر بخوابی؟

تختم یه چندتا دکمه داشت که یکیش تخت و گرم میکرد و باعث میشد خیلی خوب بخوابم اما اذیت میشدم
٪ن..نه ممنونم..باید برم خدافظ
سریع ازش دور شدم که داد زد
-هی بگیریدش.
بادیگارد اومد سمتم و از دستم گرفت و برد سمت تهیونگ
-دلت میخواد بمیری هان؟(عربدع)
٪ببخشید
که لبخندی به لبش نشست ازون لبخندا که منو بیشتر از عصبانیتش می‌ترسوند

-میبخشمت...دختر خوبم باید یکم تربیت بشی هوم؟
چشمام و رو هم فشار دادم
-بریم؟
سرمو تکون دادم که بلندم کرد و برد داخل اتاقم و دکمه گرم کردن تخت و زد و گذاشتم رو تخت یه جور ایرپاد بود که چون بدنم ضعیف شده بود به جای شلاق ممکن بود ازین به عنوان شکنجم استفاده کنن اون دستگاه کوچولو کلی برام کابوس میسازه و کاری می‌کنه تو خواب عذاب بکشم خیلی بده خیلی...تهیونگ دستشو کشید رو سرم و ایرپاد و گذاشت تو گوشم و سیاهی...



لیسای بیچاره😔
دیدگاه ها (۵)

ویو تهیونگخیلی دختر معصوم و مظلومی بود و میدونستم افسردگی دا...

(فردا)ویو تهیونگبا صدای ناله بلند شدم و فهمیدم لیساست آخه مگ...

ویو لیسادلم میخواست یکم مقاومت کنم دربرابر دستورات پدر و برا...

درباره شخصیت لیسا بگید برام خوشگلا

پارت 12

تهیونگ تو کی هستی

p4 کوک و ات اومدن خونه که جیمین و تهیونگ خواستن سوپرایز ش کن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط