{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Slave Season Part

Slave ♡ Season ♡ Part ۵۷
شب جشن ..

عمارت مشکی با تزیینات زیادی خوشگل تر شده بود در حیاط سرسبزش میز های پایه بلندی وجود داشتن گاروسون های با تیپ آراسته ای
در حیاط مشغول سرویس دهی برای مهمانان پولدار و مقامات بالا بودن
جشن شروع سال در عمارت مشکی برگزار شده بود
نایون مثله همیشه لباس مشکی شیک و انگشتری به طرح مار در انگشت اش بود،
به طرفه جونگ کوک که یه گوشه ایستاده بود و درحال خوردن ویسکی بود رفت با لبخند ظاهری روبه جونگ کوک کرد : برو پیشه مهمونا نمی‌خوام امشب هیچ کم و کسری باشه
جونگ کوک جرعه ای از لیوان ویسکی اش نوشید : زن عمو میشه تنهام بزاری ممنون میشم
نایون اختار داد : تا وقتی جیمین میاد نباید هیچی بهم بریزه یعنی فردا
بعد از این همه مدت پسرم قراره بیاد عمارتش
..: فکر نمیکنی پسرت از دست کارای خودت فرار کرده
نایون به سمته صدای پشته سرش چرخید با دیدن هویون خیلی خونسرد گفت : کاش توهم با سوهی می‌رفتی اون دنیا
هویون با شنیدن اسم مادرش عصبی سمتش حمله ور شد اما جونگ کوک تند وسط اونا ایستاد و گفت : هویون نکن
مثله ببر درنده ای بهش نگاه میکرد اگه همین الان جونگ کوک نبود تیکه پارش میکرد روی مادرش خیلی حساس بود انگشت اشاره شو به سمته نایون بلند کرد و از لای دندون هایش غرید : قسم میخورم اگه یه دفعه دیگه اسم مادرمو به زبون بیاری این عمارت لعنتیو رو سرت خراب میکنم
نا یون کتشو صاف کرد و از کنارش بی تفاوت رد شد
هویون عصبی دستی لایه موهای کوتاهش کشید و گفت : جوری عذابت میدم که آروزی مرگ کنی زنیکه...
دروازه بزرگ میله ای عمارت بسته شده همه مهمانان رسیده بودن
مهمانان محترم و با ادب بودن
حتا از دیدنشون هم فهمیده میشد که مقام دار های بالای هستن
همه در حال رفت و آمد بودن و شب آن تابستان خیلی عالی و شیک بود،
آرامشی قبل از طوفان بود،
هویون به دیوار تکیه داده بود که دورتر از همه بود
آری با موهای که به تازگی فرار داده بود درحال خوردن شراب قرمز بود
نایون و یون درحال میزبانی بودن
جونگ کوک مانند این هشت ماه فقط شراب خوردن و سیگار کشیدن می‌تونست آرومش کنه و گذشته ها رو فراموش کنه
مثله قبل دیگه خوش اخلاق خنده رو نبود،
دیدگاه ها (۴)

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۵۸لحظه ای درب بزرگ میله ای عمارت باز...

ادامه پارت قبل یون آروم مرد جوان رو بغل کرد و خوش آمد گفت ام...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۵۶مرد با موهای طلایی روشن و چشم های ...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۵۵ هشت ماه بعد.. ... : هویون بیا این...

﴿ برده ﴾ ۴۱ part خسته و کوفته از شرکت بیرون زدن چرا که کله ر...

برده ﴾۳۵ part آری روبه هویون گفت : به توچه من می‌خوام بشینم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط