Slave Season Part
♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۵۵
هشت ماه بعد..
... : هویون بیا اینجا کنال این دلخت بسینیم نلو دیگه خواهس میکنم
جیمین کوچولو لب هایش آویزون شد تا اینکه هویون با قد ریزه میز اش کنارش نشست و دستشو گذاشت روی دست جیمین کوچولو: جیمی من هیچوقت از پیست دول نمیسم تو چی
با چشم های متعجب بهش خیره شد تا اینکه جیمین پوزخند کوچولویی زد و گفت: من بمیلمم ازت دول نمیسم...
و لبخندی بانمکی زد....
با صدای یکی از خبرنگار ها دریایی افکارش بهم خورد و از یاد گذاشته هایش خارج شد و صحنه رفتن جیمین جلوی چشم هایش ظاهر شد
... : نقاش گرگ و میش میشه بهمون بگید چطوری آنقدر ماهر شدین
هویون با کت شلوار شلخته خفنش لب تر کرد کرباتش رو شل کرد
و دو انگشتش رو توی جیب شلوارش کرد پوزخندی زد و روبه خبرنگار ها گفت : با شب بیداری های که همه خواب بودن با ورزش کردنی که همه لم داده بودن با الهام گرفتن از هوای گرگ و میشی که بقیه دست تو دست عشق شون بودن،
خبرنگاره طوری دهنش گل گرفته شد که دیگه سوالی نپرسید در نمایشگاه نامه بزرگ سئول همه جمع شدن بودن تا از نقاش معروف گرگ و میش رو ببینند، چشم اش خورد به جونگ کوک داشت براش دست میزد لبخند نصف نیمه ای زد چرا که میخواست جیمین هم اونجا باشه و پیشرفت اش رو ببینه،
پلک زد و به یاد صحنه ای که از پیشش رفت،
از جلوی میکروفون های زیاد پایین اومد و از جمع خبرنگاران گذشت
آن نمایشگاه نامه بزرگ برای هویون بود با لبخندی که هزاران درد درونش موج میزد به سوی رفیق بچگی هایش رفت و کوتاه بغلش کرد جونگ کوک پلکی زد و سکوت کرد اگر جونگ کوک قبلی میبود با لبخند و خنده حرف میزد ولی حال به قدری تغییر کرده بود که در نگاهش سنگینی لطمه ای که از عشقش خورده بود نمایان میشد
هویون دست گذاشت روی شونه رفیقش و به ابروشو بالا انداخت: ببینمت باز که قیافت توهمه چرا ؟
جونگ کوک تلخندی زد و گفت : هیچی فقط دیشب نتونستم خوب بخوابم
هویون با خشم بهش زل زد : کم اون زهر ماری رو بخور باشه
جونگ کوک : شروع نکن بریم عمارت شاید از آدمای اونجا هم چیزی یاد گرفتیم
طعنه ای بود برای کسی که اونجا حضور نداشت ...
| ▷ ●━━─── ♫ 𝒐𝒏𝒍𝒚 𝒚𝒐𝒖 ◁ ❚❚ ▷ |
هشت ماه بعد..
... : هویون بیا اینجا کنال این دلخت بسینیم نلو دیگه خواهس میکنم
جیمین کوچولو لب هایش آویزون شد تا اینکه هویون با قد ریزه میز اش کنارش نشست و دستشو گذاشت روی دست جیمین کوچولو: جیمی من هیچوقت از پیست دول نمیسم تو چی
با چشم های متعجب بهش خیره شد تا اینکه جیمین پوزخند کوچولویی زد و گفت: من بمیلمم ازت دول نمیسم...
و لبخندی بانمکی زد....
با صدای یکی از خبرنگار ها دریایی افکارش بهم خورد و از یاد گذاشته هایش خارج شد و صحنه رفتن جیمین جلوی چشم هایش ظاهر شد
... : نقاش گرگ و میش میشه بهمون بگید چطوری آنقدر ماهر شدین
هویون با کت شلوار شلخته خفنش لب تر کرد کرباتش رو شل کرد
و دو انگشتش رو توی جیب شلوارش کرد پوزخندی زد و روبه خبرنگار ها گفت : با شب بیداری های که همه خواب بودن با ورزش کردنی که همه لم داده بودن با الهام گرفتن از هوای گرگ و میشی که بقیه دست تو دست عشق شون بودن،
خبرنگاره طوری دهنش گل گرفته شد که دیگه سوالی نپرسید در نمایشگاه نامه بزرگ سئول همه جمع شدن بودن تا از نقاش معروف گرگ و میش رو ببینند، چشم اش خورد به جونگ کوک داشت براش دست میزد لبخند نصف نیمه ای زد چرا که میخواست جیمین هم اونجا باشه و پیشرفت اش رو ببینه،
پلک زد و به یاد صحنه ای که از پیشش رفت،
از جلوی میکروفون های زیاد پایین اومد و از جمع خبرنگاران گذشت
آن نمایشگاه نامه بزرگ برای هویون بود با لبخندی که هزاران درد درونش موج میزد به سوی رفیق بچگی هایش رفت و کوتاه بغلش کرد جونگ کوک پلکی زد و سکوت کرد اگر جونگ کوک قبلی میبود با لبخند و خنده حرف میزد ولی حال به قدری تغییر کرده بود که در نگاهش سنگینی لطمه ای که از عشقش خورده بود نمایان میشد
هویون دست گذاشت روی شونه رفیقش و به ابروشو بالا انداخت: ببینمت باز که قیافت توهمه چرا ؟
جونگ کوک تلخندی زد و گفت : هیچی فقط دیشب نتونستم خوب بخوابم
هویون با خشم بهش زل زد : کم اون زهر ماری رو بخور باشه
جونگ کوک : شروع نکن بریم عمارت شاید از آدمای اونجا هم چیزی یاد گرفتیم
طعنه ای بود برای کسی که اونجا حضور نداشت ...
| ▷ ●━━─── ♫ 𝒐𝒏𝒍𝒚 𝒚𝒐𝒖 ◁ ❚❚ ▷ |
- ۲.۸k
- ۰۶ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط