Slave Season Part
♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۵۶
مرد با موهای طلایی روشن و چشم های خاکستری که هر کسی با نگاه کردن بهش فکر میکرد خاموش هستم و چهره سرد بی روحی که ازش انتظار هیچی نمیکشید جلوی پنجره اتاق ایستاده، بود
و روبه منشی که براش زانو زده بود چرخید با پرویی نجوا کرد : تو اخراجی منشی خانم
منشی با التماس گفت : رئیس لطفاً اخراجم نکنید مگه من چیکار کردم
مرد مو طلایی با چشم های مانند کوه یخ و صورتی مثله برف با پرویی پوزخندی زد : از زنایی که بهم چشم دارن متنفرم تو باید بهتر کارتو انجام میدادی ولی تو وقتتو صرف آرایش کردن و پوشیدن لباس کوتاه صرف کردی من همچین آدمای رو دور ورم نمیخوام
منشی بازم میخواست اصرار کنه که صدای سرد اما خونسرد، مرد چشم خاموش بلند شد : گمشو برو بیرون از هرزه های که توی محیط کارم هستن خوشم نمیاد اشغالاتو جمع کن هیچ حقوقی هم نمیگیری ارزششو نداری
حالا هم گورتو گم کن
منشی با شنیدن تمام این بی احترامی ها سریع از روی زمین بلند شد و از اتاق بیرون رفت مرد مو طلایی پوزخندی زد و روی صندلیش نشست
و به فکره جشن شروع سال جدید غرق شد
●━━───
مرد با موهای طلایی روشن و چشم های خاکستری که هر کسی با نگاه کردن بهش فکر میکرد خاموش هستم و چهره سرد بی روحی که ازش انتظار هیچی نمیکشید جلوی پنجره اتاق ایستاده، بود
و روبه منشی که براش زانو زده بود چرخید با پرویی نجوا کرد : تو اخراجی منشی خانم
منشی با التماس گفت : رئیس لطفاً اخراجم نکنید مگه من چیکار کردم
مرد مو طلایی با چشم های مانند کوه یخ و صورتی مثله برف با پرویی پوزخندی زد : از زنایی که بهم چشم دارن متنفرم تو باید بهتر کارتو انجام میدادی ولی تو وقتتو صرف آرایش کردن و پوشیدن لباس کوتاه صرف کردی من همچین آدمای رو دور ورم نمیخوام
منشی بازم میخواست اصرار کنه که صدای سرد اما خونسرد، مرد چشم خاموش بلند شد : گمشو برو بیرون از هرزه های که توی محیط کارم هستن خوشم نمیاد اشغالاتو جمع کن هیچ حقوقی هم نمیگیری ارزششو نداری
حالا هم گورتو گم کن
منشی با شنیدن تمام این بی احترامی ها سریع از روی زمین بلند شد و از اتاق بیرون رفت مرد مو طلایی پوزخندی زد و روی صندلیش نشست
و به فکره جشن شروع سال جدید غرق شد
●━━───
- ۲.۷k
- ۰۶ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط