{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیدی باد

دیدی باد
باد دیوانه ما را از هم جدا کرد؟
چنان که با خود برده بود پیش از این
شکوفه‌های بسیاری را از درخت؟
دیدی میان آن همه شاخه
آن همه سنگ
آن همه پُل
چاه خانه‌ی دیگر من شد؟
چشم‌هایت را ببند
و فراموشم کن
هیچ درختی
ریشه‌های زخمی‌اش را نمی‌شناسد!
چشم‌هایت را ببند
تا خالق مرزي جديد باشي
مرز‌ها مي‌توانند
مانند مرگ
از شكنجه‌ي من
در ذهن آن‌ها رويا بسازند
دیدگاه ها (۱)

قطره قطره باران می‌نویسد : گل نم به نم دو دیده من می‌نویسد :...

آري بايد از ميان زن و شعر يکي را برگزينم به شعر گفتم : ناچار...

شیرکو بی‌کس در ایران شاعر نام‌آشنایی است و شعرهایش به فارسی ...

زندگی نامه شیرکو بی‌کس شیرکو بی کس (به کردی: Şêrko Bêkes) ...

🩵🤍 چشم‌هایت رادر رؤیاییکه پایان نداشت،دیده‌ام...پناهِ روشنِ ...

مردی که در کنارم بود

_ چشمان قهوه ای او ؛ 30 ژوئیه 2026در کالبد نگاهت چیزی فراتر ...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

مرد بی رحم

انسان بودن، فقط یک زیستنِ ساده در بستر زمان نیست؛ یک سفر مست...

𝑩𝒆𝒚𝒐𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑷𝒂𝒓𝒄𝒉𝒎𝒆𝒏𝒕 𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅𝒔آن سوی مرز های کاغذی. کشتی نگاهش،...

چند پارتی جونگ کوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط