{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو یه پاساژ راه میرفتم که یهو خوردم به یه نفر…

تو یه پاساژ راه میرفتم که یهو خوردم به یه نفر…
اون افتاد زمین سریع رفتم بلندش کردم و گفتم :
واقعا عذرخواهی میکنم!
وقتی دستشو گرفتم دیدم طرف از این مجسمه های مانکنیه که جلوی مغازه ها میذارن!
اطرافمو که نگاه کردم دیدم یه یارو داره بهم نگاه میکنه و یه لبخند تمسخرآمیز هم رو لباشه!
بهش گفتم: خنده داره؟؟؟؟ خب من فکر کردم آدمه!
یارو چیزی نگفت خوب که دقت کردم دیدم اونم یه مانکنه …!
دیدگاه ها (۳)

یه دوست پسرم نداریم،بخاطرمون مرگ موش بخوره، بمیره...بعد من ع...

رفتم توالت دانشگاه تا نشستم دیدم رو درش نوشته :سمت راستو نگا...

اول از ته دلت آمـــــیـــــــن بگو بعد متنو بخون...............

ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﻣﻨﻢ ﻧﺎﻣﺰﺩ ﮐﺮﺩﻡ :ﻧﺎﻣﺰﺩﻡ ﻗﺮﺑﻮﻧﺶ ﺑﺮﻡ ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺧﻮﺵ ...

رومان روز برفی (پارت3)از از زبان ات اصلا دیشب نفھمیدم کہ چہ ...

ترکم نکن

the first lie

رمان

پارت ۶که یهو داشتم میخوردم زمین که دیدم شوگا اومد و با جادوی...

•┄┄┅┄✧📒🌤✧┄┅┄┄•• #گوسفند_منه🐏🌼 •• #Part_9 بس نبود، دستشو هم ا...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 147♡⁠。⁠)⁩کالسکه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط