پارت ششم

پارت ششم

_(بسته دیگه حالا انگار چقدر نظرت برام مهمه همینو برمی‌دارم)
به سمت اتاق پرو در حال حرکت بودی که صداش به گوشت رسید
(خب خانم ما همه لباس‌ها رو می‌بریم فقط کیف و کفش و زیورآلات مورد نیاز رو هم برامون بسته‌بندی کنید)
با تعجب به راهت ادامه دادی
_(مردک خود درگیر ایشش)
بعد از تعویض لباست به سمت صندوق رفتی که متوجه شدی همه رو حساب کرده
_(مرتیکه جنتلمن)
وسایل رو یه آقایی براتون به ماشین برد ولی شما به سمت مغازه دیگه‌ای راهی شده بودین یکم بعد متوجه شدی قراره برای خودش لباس بگیره پس سکوت کردی و منتظر موندی که قراره چیکار کنه
چند دست لباس برداشت و به سمت اتاق پرو حرکت کرد دونه دونه لباس‌ها را پرو کرد
بدون حتی پرسیدن نظری از تو ...
و تو تمام مدت خیره بودی به جذابیت آقا
بعد از خریدهاش در سکوت به سمت ماشین حرکت کردیم پدر و مادر خوندت قبل از کار شما کارشون تموم شده بود ولی زحمت منتظر موندن برای شما را حتی یک ثانیه نکشیده بودند...
پس مجبور به برگشت با بزن در رو بودی
_(هی کیه که بدش نیاد)
بالاخره امروزت شب شده بود پس با فکر فردا به خواب رفتی

بچه ها میدونم کمه ولی واقعا سرم شلوغه
دفعه بعد که دارم میزارم دو پارت میزارم واستون
دیدگاه ها (۶)

پارت 7_ هوسوک_بعد از تموم شدن خرید به سمت ماشین حرکت کردیم ا...

گور باباش سیسی..

پارت پنجمروزها گذشت و به روز عروسی نزدیک شدین تقریبا دو روز ...

پارت چهارمبعد از کمی خوش و بش با گفتن یه ببخشید اون میز رو ت...

دو پارتی درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط