{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه ساده عادت جای تمام نداشتنهایم را پر کرد...

چه ساده عادت جای تمام نداشتنهایم را پر کرد...


چه ساده خوگرفته ام به نگاه های این غریبه های آشنا ...

جه ساده فراموش کردم تمام اشک های هر شبه ام را...

احساس شگفتی است در لا به لای فاصله ها گم شدن...

و من دوباره تنها یی را با تک تک سلول هایم حس می کنم!
دیدگاه ها (۱)

مینویسم،مینویسم از تو تا تن کاغذ من جا دارد...با تو از حادثه...

گاهی دلم می خواست تو را ببینم ام تو در کنارم بودی و نفس هایت...

‌میخواهم بدانم؛میتوانی حس کنیوقتی مدام به تو فکر میکنم؟

کابوس تورا فراموش نخواهم کرد .....حس غریبی داشتم از آن روز س...

عاشق و معشوق

تک پارتیآخرین تولد...آن روز؟روزی که بعد از آن دیگر هیچ لبخند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط