{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Knife Dead

Knife Dead
Part 58

جونکوک سمتش اش چرخید و گفت ..
جونکوک: واقعا ... پس دیگه اخراجی درست شد
ات. گیچ گفت
ات : اخراج ... میشه کمی جدی باشی
جونکوک: نه نمیشه با رئیست درست حرف بزن بعدشم منصرف شدم خوشگله از امروز شروع کن اوکی ...
ات : اینجوری اذیتم نکن
اخره حرف را با بغض گفت و از رو مبل بلند شد خسته و کوفته بی خال با بغض و چشم های پر از اشک گفت
ات: عمدن داری اینجوری میکنی تا اذیت شم جئون جونکوک
جونکوک خنده ای سر داد و قدمی که فاصله بینشون بود را پر کرد ... خندش محو شد و کمی جدی چشم دوخته بهش گفت
جونکوک: حالت خوب نیست برو خونه کمی استراحت کن
باز هم پشت اش را کرد و قدم هایش را سمته در برداشت صدایی به گوشش خورد و ایستاد شوکه بود .. حدس زد که چی شده با حالت شوکه چرخید سمته ات ... و جسم بی‌جون و رنگ پریده دخترک رو زمین دیده شد
جونکوک: فراری ... !
زود با بدو سمتش رفت سرش را بلند کرد به آرامی دستش را چندین بار رو گونه هایش زد و نگران گفت...
جونکوک: مینی چی شده ... ؟
نوازش رو موهایش میگذاشت و یک دست اش را زیر زانو هایش برد و یک دستش را دوه کمر باریک اش حلقه کرد
***********

ببخشید تا وقتی خودش نیاد فیک نمیزارم
دیدگاه ها (۴۹)

سلام خفنا......بازگشت کای رو تبریک میگید ( چاکرم) یه مدت نبو...

(Knife Dead )Part 59به آرامی پلک هایش را به سمته بالا هدایت ...

Knife Dead part 56دخترک با لب های خشک اش خنده ای تحویل همه د...

پرسه در جنگل.... شب...بعد از اینکه هر دو کتابشان را بستند......

نویسنده آوین | 그녀는 내 거야پارت³⁴ | اون مال منهچند روز بعد، در ع...

پارت¹ات نشست رو مبل ، با مرور اتفاقات چند دقیقه پیش یه بغضه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط