{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Knife Dead

Knife Dead
part 56

دخترک با لب های خشک اش خنده ای تحویل همه داد و چرخید سمته در ...... در کنار جاده پر شلوغ قدم میزد صبح زیبایی بود هوا تا حدی سرد یود که پوست صورت را یخ میزد و حس میکرد که صورت اش منجمد شده هنوزم به یاد چهره زیبا عشق اش می‌افتاد چه خوشتیپ بود آن لباس های جذب کننده آن موهای بلند و گوشواره های فانتزی باز هم به افکارش خنده ای کرد و کنار ایستگاه اتوبوس ایستادن بخاطر شلوغی جایی نشستن را نداشت....... حس حالت تهوع اش بیشتر می‌شد شاید بخاطر عادت ماهانه اش بود .. کم کم سوست شدن پاهایش را حس میکرد دیدش تار می‌شد .... ( باید یه چیزی بخورم وگرنه غش میکنم ) سوار اتوبوس شد و باز هم بخاطر نبود صندلی ها گوشه ای ایستاد ..

جلو در کتابخونه ایستاد و مشغول خوندن تابلو کناری شد ... " کتاب خوده زندگی یک آدم هست " بعد از خاندان آن جلمه سری تکون داد و وارد کتاب خونه شد خیلی آروم و ساکت پلک هایش رو هم گذاشت و نفسی کشید بوی خوبی میداد و حس آرامش به آدم میداد در شیشه ای را رها کرد و زنگولی بالا در به صدا در اومد و به صاحب مکان علامت‌ میداد که مشتی داره سمته میز جلو رفت و ایستاد زن مسنی پشت میز ایستاده بود
و با لبخند زیبا به دخترک خیره شد ...
خانم کیم : سلام خوش‌اومدین
دختر با همان حالت گفت .... ات: سلام ممنون من برای مصاحبه کاری اومدم گانگ ات هستم
خانم کیم لبخندی زد و گفت ... : خانم ات خوش اومدی کمی منتظر بمونید تا آقا بیان
ات: یعنی شما صاحب اینحا نیستین
خانم کیم : نه من فقد ایجا کار میکنم دخترم بیا اینجا بشین تازه کیک هم داریم چطوره به کیک خودرن دعوتت کنم
سمته خانمه رفت و بعد از کشیدن کافشن اش رو صندلی کناری نشست جای سیاه با کیک فنجانی خوشمزه رو میز گذاشته بود خانم کیم بعد از ریختن چای تو فنجان جلو دخترک گذاشت ... دخترک لبخندی زد آن بوی شیرینی و چای سیاه همه رو گرسنه میکرد
ات: ممنون
خانم کیم : خواهش میکنم ..
و آن کتابخانه در سکوت فروع رفت خانم کیم فقد در آنالیز کردن صورت آن دخترک بی جون بود لب های خشک و رنگ پریده صورت سفید به رنگ گچ با اشتها مشغول خوردن کیک بود تا اینکه چشم اش خورد به خانم کیم زود تیکه کیکی را سمته میز برد و گذاشت... با حالت خجالت زده ای گفت....‌
ات. : من ..یه کوچولو گرسنه بودم
خانم کیم لبخند دنجی زد و کمی از چای تازه را نوشید و گفت ...
خانم کیم: اشکالی نداره خانم کانگ راحت باشید ..
ات : ممنون
دیدگاه ها (۳)

Knife Dead Part 58جونکوک سمتش اش چرخید و گفت .. جونکوک: واقع...

Knife Dead Part 55جونکوک: تو.... نگذاشت حرفش را بگه آن دخ...

اینم از چهره ات در صحنه آخر

جونگکوک با چشم های کنجکاو به برگه جلو اش نگاه میکرد سپس لبش ...

صبح با نور کن خورشید بیدار شد سپس با اخم روی پهلو چرخید .. ک...

با رفتن زمان با شنیدن نیشو کنایه اطراف یا حتی کابوس های جدید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط