{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می روی باشد برو امّا خدا را پس بده

می روی باشد برو امّا خدا را پس بده
کشتی بی ناخدایم ناخدا را پس بده

می روی دست خدا همراهت امّا لحظه ای
بی وفا آهسته تر سهم وفا را پس بده

هی دعا کردم که برگردی تو می رفتی ولی
پشت سر با گریه می گفتم دعا را پس بده

هر کجا رفتم خیالت سایه شد دنبال من
سایه ی بی رنگ و روی مبتلا را پس بده

می نویسم از تو می پیچد نفس در سینه ام
می کُشد من را نفس تنگی هوا را پس ده

یاد شب های غزل سوزاندنم با یاد تو
یادگار قصّه ی شب غصّه ها را پس بده

مانده ام در پیچ و تاب خاطراتی ناگزیر
خاطرات زخمی این ماجرا را پس بده
دیدگاه ها (۱)

ﺍﺯ ﭘﺮﻓﺴﻮﺭ ﺳﻤﯿﻌﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ : " ﺗﻮ ﺩﯾﮕﺮ ﭼﺮﺍ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﺩﺍﺭﯼ؟ "...

ای خدا یار من آنجاست ، حواست باشداو نشان کرده ی اینجاست ، حو...

نفسم باش مرا چون تو کسی نیست عزیزشهر خالی ست مرا همنفسی نیست...

من را به گناهی که " نگاه تو " درآن بودبردند سر دار و .....تو...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

''فرشته‌ها روی زمین همیشه پیدا نمی‌شن، فرشته‌ها تو خونه‌ی زم...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

توانایی‌های خاصسایه‌خوانی: می‌تونه از روی سایه‌ها حضور موجود...

بیا و در آغوشم بگیر،که بی‌تو،جویباری‌ام تنها،که به دریا دل ن...

گاهی چشم‌ها را روی یک رویا می‌بندیم،اما خاطره‌اش هر شب در دل...

پارت ۴۴شب بعد از مراسم، کنار پنجره ایستاده بودم.جونگکوک پشت ...

✦ اولین گناه ✦فصل هفدهم: جایی که هیچ‌کس نمی‌آید---مهمان‌خانه...

📚 علیرضا بدیع 🎤 استاد رشید کاکاوند 📃پاییز می رسد که مرا مبتل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط