{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لیلای من را ناگهان از من گرفتند

لیلای من را ناگهان از من گرفتند
شعری شدم تا داستان از من گرفتند
او را که در عشقش تنفس می کند صبح
چون آیه های ناگهان از من گرفتند
جان می گرفت الهام من از آن مسیحا
وقتی شنیدم رفت جان از من گرفتند
در لا به لای اشک هایم خانه اش بود
او رفت و آن رنگین کمان از من گرفتند
یک عمر با قفل قفس رفتم کلنجار
وقتی که وا شد آسمان از من گرفتند
از دار دنیا عشق و ایمانم فقط بود
تا این گرفتند از من آن از من گرفتند
جای تعجب نیست گر گشتم پریشان
آماج گرگم ، تا شبان از من گرفتند
این نی اگر این روزها تلخ است نایش
شیرینم... آن شور نهان از من گرفتند
می مانم از این فصل ،تا آخر زمستان
وقتی که می بینم خزان از من گرفتند
من ،این بیابان ،نای برگشتن ندارم
پایم چکار آید؟ توان از من گرفتند
بغضم نمی داند،نمی خواهد،نمی هیچ
حتی همین نای فغان از من گرفتند
تکبیره الاحرام عشقت را که گفتم...
آری... تو را وقت اذان از من گرفتند
دیدگاه ها (۱۰)

آمدی لیلا ولی مجنون از اینجا رفته است خسته شد از بی وفایی کو...

......

نگاه کن که غم درون دیده امچگونه قطره قطره آب می شودچگونه سای...

دلم گرفته آسموننمیتونم گریه کنمشکنجه میشم از خودمنمیتونم شکو...

حالا آن صدای معروف آیت‌الله خامنه‌ای در گوش منطقه پیچیده که ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⓪_بخش دوم_ناگهان دست های کوچکی ...

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

معامله p16جونگ‌کوک انگشت‌هایش را آرام روی ملحفه کشید.«دردم خ...

🔦𝑺𝒆𝒗𝒆𝒏 𝑫𝒂𝒚𝒔 𝒊𝒏 𝑯𝒂𝒘𝒌𝒊𝒏𝒔 : هفت روز در هاوکینز 🍪𝑷𝒂𝒓𝒕 ¹⁶ : پارت ...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝒄𝒆’𝒔 𝑪𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆Part 50 (last part)چند هفته گذشته بود.غم ...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۱۹بعد از اعتراف ، رابطه‌ی هان و مینهو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط