{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داشت با انگشت رو زمین چیزی مینوشت

داشت با انگشت رو زمین چیزی مینوشت
رفتن جلو دیدن صدها بار نوشته *ح س ی ن*
طوری که انگشتش زخم شده !
ازش پرسیدن حاجی چیکار میکنی؟؟
گفت:

چون میسر نیست من را کام او ؛
عشق بازی میکنم با نام او ...

شهید پازوکی
دیدگاه ها (۹)

ملکه بونتن p1دینگ دینگ*بیدار شدن و دیدن ساعت*وااییی ساعت 8عه...

Which onepart 15من که واقعا هیچی از حرفاش سردرنمیارم معلوم ن...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.10ته جونگ:خوبه ......

دریاچه قوپارت۴۱-جیمین-بردمش یجای نزدیک دریاچه،یه طرف که کمتر...

free from the court (p7)

پارت ۱۳(سالن مهمونی .کیف‌و کفش و لباس یونا)جونگ کوک:هی یونا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط