پایگاهعشق:)
پایگاهعشق:)
[ پارت ⁷ ]
۳ روز بعد از اجرا ..
برای خوردن صبحانه پایین رفتم .."
بعد از دور همدیگه جمع شدن .. جیمین سکوت رو شکست و گفت'
جیمین: نظرتون چیه امشب بریم بار؟
نامجون: قطعا میتونیم بریم .. اونجا هیچکی ما رو نمیشناسه نه؟
جیمین: خب اتاق میگیریم..
نامجون: هفف باشه
جیمین: همه راضینن؟ شب نگین من نمیاما
ات: من میامم
جیهوپ: منمم ..
جیمین: خداروشکر
نامجون: الان صبونهتون رو بخورین زیاد حرف نزنین!..'
بعد از صبونه هر کدوم به اتاق خودمون برگشتیم.."
امروز تمرین هم نمیریم خداروشکرر .. گوشیم رو گرفتم و ساعت رو چک کردم .. ساعت ۹:۳۰ بود .. "
یه حموم سیمینی گرفتم و اومدم بیرون .."
موهام رو خشک کردم و بستمشون .."
مراقبت پوستی انجام دادم و یه هودی و لگ پوشیدم .. "
هوا چون سرد شده ... پنجره رو میندم و خودمو روی تخت میندازم .."
دیگه ساعت ۱۰:۴۰ شده .. "
تصمیم گرفتم برم بیرون .. البته باید با ماسک برم .. همیشه ارزو آیدل شدن رو داشتم ... ولی حالا که بهش رسیدم فهمیدم ؛ هر چیزی سختی خودشو داره:)
یه جینبگ پوشیدم و یه درس یه کلاهکپ و ماسک مشکی .. "
گوشیم ،کیفپولم و تینت رو برداشتم و توی کیفم گذاشتم و آرایش روزانهام رو انجام دادم؛
ساعت ۱۱ شد .. میخوام یه کافه برم و بعدش به خوابگاه برگردم ... '
به سمت پذیرایی حرکت کردم .. که جیمین ، تهیونگ و یونگی رو دیدم که روی مبل لم دادن و غرق فیلم بودن ..
ات: من میرم ...
ته: کجا میری ؟ میخوای برسونمت؟
ات: نه راهی نیست
جیمین: میخوای کجا بری ؟؟؟
ات: کافه .. میاین؟
تهیونگ: هووممممم من کار دارمم .. جیمین بنظرم تو برو ؛
ات: هووف نخواستمم خودم میرممم باییی
جیمین: از کنارر بروو
ات: چشمممم
جیمین: افرین...
حمایت بلوبری؟...'
[ پارت ⁷ ]
۳ روز بعد از اجرا ..
برای خوردن صبحانه پایین رفتم .."
بعد از دور همدیگه جمع شدن .. جیمین سکوت رو شکست و گفت'
جیمین: نظرتون چیه امشب بریم بار؟
نامجون: قطعا میتونیم بریم .. اونجا هیچکی ما رو نمیشناسه نه؟
جیمین: خب اتاق میگیریم..
نامجون: هفف باشه
جیمین: همه راضینن؟ شب نگین من نمیاما
ات: من میامم
جیهوپ: منمم ..
جیمین: خداروشکر
نامجون: الان صبونهتون رو بخورین زیاد حرف نزنین!..'
بعد از صبونه هر کدوم به اتاق خودمون برگشتیم.."
امروز تمرین هم نمیریم خداروشکرر .. گوشیم رو گرفتم و ساعت رو چک کردم .. ساعت ۹:۳۰ بود .. "
یه حموم سیمینی گرفتم و اومدم بیرون .."
موهام رو خشک کردم و بستمشون .."
مراقبت پوستی انجام دادم و یه هودی و لگ پوشیدم .. "
هوا چون سرد شده ... پنجره رو میندم و خودمو روی تخت میندازم .."
دیگه ساعت ۱۰:۴۰ شده .. "
تصمیم گرفتم برم بیرون .. البته باید با ماسک برم .. همیشه ارزو آیدل شدن رو داشتم ... ولی حالا که بهش رسیدم فهمیدم ؛ هر چیزی سختی خودشو داره:)
یه جینبگ پوشیدم و یه درس یه کلاهکپ و ماسک مشکی .. "
گوشیم ،کیفپولم و تینت رو برداشتم و توی کیفم گذاشتم و آرایش روزانهام رو انجام دادم؛
ساعت ۱۱ شد .. میخوام یه کافه برم و بعدش به خوابگاه برگردم ... '
به سمت پذیرایی حرکت کردم .. که جیمین ، تهیونگ و یونگی رو دیدم که روی مبل لم دادن و غرق فیلم بودن ..
ات: من میرم ...
ته: کجا میری ؟ میخوای برسونمت؟
ات: نه راهی نیست
جیمین: میخوای کجا بری ؟؟؟
ات: کافه .. میاین؟
تهیونگ: هووممممم من کار دارمم .. جیمین بنظرم تو برو ؛
ات: هووف نخواستمم خودم میرممم باییی
جیمین: از کنارر بروو
ات: چشمممم
جیمین: افرین...
حمایت بلوبری؟...'
- ۶.۶k
- ۰۷ آذر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط