{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۷۴


ددی_شوگره_اجباری من


سانامی:: ووواااییییی چقد قشنگ و بزرررگههههه باغاااششششش
عاجوما:: ب جیمین میگن کینگ ب معنای پادشاه بزرگترین شرکتا و عمارتای کره متعلق بهشه

سانو:: حالا فرض کن کویینش تو بشی سانامی
سانامی:: من بردشم

@ آهههه سلام
عاجوما:: سلام خوبین
سانو:: این پیر مرد کیه؟!
عاجوما:: از نگهبانا
@ ببینم جناب کینگ یا همون ارباب نیومدن؟!
سانو:: ن عمو
@ چ دخترای گلی
سانامی:: سلام من سانامیم😊
@ خوشبختم...من کار دارم میخام برم تا کی هستین
عاجوما:: تابعد ظهر
@ باشه خدافظ

شیومین:: من میرم کباب درست کنم
سانو:: همش بفکر شکمتی😒

شیومین رفت جلو و یه بوس رو لبای سانو گذاشت...

شیومین:: خب تو گرسنه نیستی؟!
سانو:: چ..چرا😳
شیومین:: میرم😂
سانامی:: شیومین روت کراشه!
سانو:: ن..نه بابا
سانامی:: زن شوهر خوبی میشییین
سانو:: عههه خجالتم ندههه
سانامی:: بیا بازییی
سانو:: چ بازی

سانامی یه سیلی محکم زد تو گوش سانو

سانامی:: اگه میتونی منو بگیرر😁
سانو:: عوضییییییی😡😡

سانو افتاد دنبال سانامی
میخواست بگیرش و کتکش بزنه...


.............................................

جیمین:: چن اومد؟!
& بله ارباب

جیمین رفت تو اتاق
چن:: اوووه جیمین جان
جیمین:: خوش اومدی
چن:: بیا بشین

جیمین رفت نشست...

جیمین:: خب...ب نتیجه رسیدی؟! کدومو میخای
چن:: سانامی کجاست همون کیوت خوشگله
جیمین:: نیست😐
چن:: حیف شد کجاست...دلم واسش تنگ شده
جیمین:: شرکتی ک بوسانه رو میخای ؟!
چن:: خب آره
جیمین:: اوکی فردا صبح اول وقت بیا برای بستن قرار داد
چن:: باشه...بریم بیرون؟! ناهار مهمون من
جیمین:: خب باید...
چن:: بهونه بسه بسه
جیمین:: اوکی
چن:: پرنسس کوچولو نمیاد؟!
جیمین:: کی؟!
چن:: سانامی دیگه
جیمین:: با بقیه رفت بیرون نمیاد تا شب
چن:: چ بد...خب بریم

جیمین اخمی کرد و ب چن ک بیرون میرفت نگاهی انداخت...
حس مالکیت بهش داشت و ولی میخواست این دختره خاستنیو بهش عذاب بده و وسیله لذت خودش باشه...

جیمین رفت بیرون و سوار ماشین شدن
چن:: میریم رستوران
جیمین:: اوکی...

یهو گوشی جیمین زنگ خورد...
جیمین:: ناشناسه...
چن:: خب جواب بده
جیمین:: نمیدم‌ جواب صگارو
چن:: فاااک همیشه ناشناسارو جواب نمیدی

جیمین و چن داشتن میرفتن و مدام گوشی جیمین زنگ میخورد...
ک جیمین جواب داد

جیمین:: کثافته هرزه حرومزاده کثیف دیکم تو دهنت چ مرگته پدصگ؟؟؟!!!!
چن:: یا هرکی ک میپرستم😳😂

سانامی:: م..من خب..م..
جیمین:: الو؟!
سانامی:: خ..خب من س..سا...
جیمین:: تویی بی پدر😐
سانامی:: آ..آره🥺
جیمین:: شمارمو از کجا اوردی؟! ....چرا چیزی نمیگی؟!
چن:: بابا بدبخت هرکیه ترسیده من بودم میمردم

جیمین:: هعععففف بگو ببینم چیه
سانامی:: ه..هیچی ولش کن
جیمین:: بعد حرف میزنیم...

جیمین گوشیو قطع کرد...
بعد شماره سانامیو سیو کرد و نوشتش برده کوچولوم

چن:: بدبخت کی بود؟!
جیمین:: ولش
چن:: اوکی

چن رفت و رسیدن رستوران...

.............................................

سانو:: اوماااااااااا سانامی همش گریه میکنهههه
عاجوما:: پدصگ زدیش؟!
سانو:: ن بخدا دلم سوخت نزدمش بعد رفتم آب خوردم الان برگشتم میبینم گریه می‌کنه
عاجوما:: عزیزم چیزی شده؟!
سانامی:: حقق..حققق نه😭
سانو:: گرسنه ای؟!
سانامی:: آره
عاجوما:: واسه این گریه می‌کنی ؟!
سانامی:: خب نه

شیومین اومد و براید استایل بغلش کرد
شیومین:: می‌دونم چشه ولش
سانو:: اوکی

شیومین:: بریم غذا بخوریم کوچولو؟!
سانامی:: اوهوم

همه رفتن غذا بخورن...
دیدگاه ها (۱)

پارت ۷۵ددی_شوگره_اجباریه منسانامی:: آخخخخ الان بالا میارمممم...

پارت ۷۲ددی_شوگره_اجباری منجیمین پاشد و به سانامی نگاه کرد......

پارت ۷۳ددی_شوگره_اجباریه منصبح شده بود و جیمین با برخورد چیز...

اوکی زمانو ادامه میدم خیلی واقعا زیاد بودین ک پارت اصماتارو ...

فیک نامجون پارت ششم (میکاپ آرتیست)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط