خاطرات یک آرمی فصل پارت
خاطرات یک آرمی فصل ۳ پارت ۱۷
آنچه گذشت:
میخواست منو بزنه ولی نمیتونست من خودم دوبار توی مسابقات جهانی کاراته و کنگفو اول شده بودم البته تو خواب!
کوک: خب ما دیگه رفع زحمت میکنیم
+نه نشسته بودین!!
جیم: باید بریم برا ام وی
+اههههه! خب یکیتون پیشم بمونه!
شوگا: نمیشه نمیتونم برت گردونیم خوابگاه.. اینجا یه بیمارستان خصوصیه. همینجا میمونی دیگع..
+آفرین آفرین! منه چلاقِ بدبختو همینجا ول کنید خودتون برید پی خوش گذرونیاتون! نه برید منم اصلا قلب ندارم ناراحت نمیشم ! نه برید دیگه چرا نشستید؟ میگم بریدددد
نامجون: خب باشه چرا انقدر اصرار میکنی داریم میریم دیگه!
از این همه وقاحتِ لیدر چشمام داشت از کاسه درمیومد.
اعضا بدون خداحافظی همینجوری یکی یکی از در رفتن بیرونو من موندمو چشای متعجبم! ..
اه اه! دیدی وانی؟!
چقدر راحت ولت کردن رفتن!
واو! جالبه..
در کمال ریلکسی به دور و برم نگاه میکردم ک تازه متوجه موقعیتم شدمو
یهو داد زدم:
بابااااا آفررررین! دمتون گرررم! خیلی باحالید اصن! باشه باشع من اوکیم! اصن گمشید دیگه برنگردید به دررررک! میشنوین؟؟ برام اصن مهم نیست! به جهنممممممممممممممممممممم!
پرستار: خانم اینجا بیمارستانه!
+کور ک نیستم خانوم محترررم! برید کنار میخوام رد بشم!
پرستار: نمیشه به من گفتن نباید بذارم جایی برید.
+ببینیدددد!
انگشت اشاره مو تو هوا چرخوندمو خواستم یه چیزی بگم که..
اه! چی میخواستم بگم؟
ای بابا یادم رفت! بیخیال بابااا!
بعدا جوابشونو میدم!
یه بار دیگه صدامو گذاشتم رو سرمو گفتم:
وانیا نیستم اگه آدمتون نکنم هفت تن بنگتننننننن! میشنوین؟؟؟؟ به خدای خودم قسممممممم! من شما هفتارو سرجاش میشونم!
پرستار: خانوم شما...
+گمشو برو کنار ببینمممم!
اعصای کناره تختو برداشتمو لنگ لنگان خودمو میرسوندم به دره بیمارستان
پرستار: صبر کنیددد! حرااااست؟
+منو از حراست میترسونین؟؟
یهو دوتا مرد هیکلی اومدن جلومو بازوی مبارکه بنده رو گرفتن:
بابااا ولم کنین! من جوونم! بخدا غلط کردم! باشه من دختره خوبی میشم ! شکر خوردم اصن! اهههههه مامانیییی!
پرستار: گفتم ک حق ندارین از بیمارستان خارج بشین!!!!!!
+اون چلمنگی ک صاحب این بیمارستان بی صاحابه کجاااس؟!؟!
_خودمم بفرمایید..
چشامو چرخوندمو دنبال صاحب صدا گشتم
چشمم خورد به یه مرده بور با چشمای طوسیِ مایل به آبی و صورتی مانند فرشتگان..(اههههه! اصن میخواین قیافه شو بدونین ک چی بشه مثلا؟! هیچکس خوشکل تر از اعضا نیس! ثابت شده بهتون که شکره خدا؟)
ادامه دارد...
.
.
.
.
.
آنچه گذشت:
میخواست منو بزنه ولی نمیتونست من خودم دوبار توی مسابقات جهانی کاراته و کنگفو اول شده بودم البته تو خواب!
کوک: خب ما دیگه رفع زحمت میکنیم
+نه نشسته بودین!!
جیم: باید بریم برا ام وی
+اههههه! خب یکیتون پیشم بمونه!
شوگا: نمیشه نمیتونم برت گردونیم خوابگاه.. اینجا یه بیمارستان خصوصیه. همینجا میمونی دیگع..
+آفرین آفرین! منه چلاقِ بدبختو همینجا ول کنید خودتون برید پی خوش گذرونیاتون! نه برید منم اصلا قلب ندارم ناراحت نمیشم ! نه برید دیگه چرا نشستید؟ میگم بریدددد
نامجون: خب باشه چرا انقدر اصرار میکنی داریم میریم دیگه!
از این همه وقاحتِ لیدر چشمام داشت از کاسه درمیومد.
اعضا بدون خداحافظی همینجوری یکی یکی از در رفتن بیرونو من موندمو چشای متعجبم! ..
اه اه! دیدی وانی؟!
چقدر راحت ولت کردن رفتن!
واو! جالبه..
در کمال ریلکسی به دور و برم نگاه میکردم ک تازه متوجه موقعیتم شدمو
یهو داد زدم:
بابااااا آفررررین! دمتون گرررم! خیلی باحالید اصن! باشه باشع من اوکیم! اصن گمشید دیگه برنگردید به دررررک! میشنوین؟؟ برام اصن مهم نیست! به جهنممممممممممممممممممممم!
پرستار: خانم اینجا بیمارستانه!
+کور ک نیستم خانوم محترررم! برید کنار میخوام رد بشم!
پرستار: نمیشه به من گفتن نباید بذارم جایی برید.
+ببینیدددد!
انگشت اشاره مو تو هوا چرخوندمو خواستم یه چیزی بگم که..
اه! چی میخواستم بگم؟
ای بابا یادم رفت! بیخیال بابااا!
بعدا جوابشونو میدم!
یه بار دیگه صدامو گذاشتم رو سرمو گفتم:
وانیا نیستم اگه آدمتون نکنم هفت تن بنگتننننننن! میشنوین؟؟؟؟ به خدای خودم قسممممممم! من شما هفتارو سرجاش میشونم!
پرستار: خانوم شما...
+گمشو برو کنار ببینمممم!
اعصای کناره تختو برداشتمو لنگ لنگان خودمو میرسوندم به دره بیمارستان
پرستار: صبر کنیددد! حرااااست؟
+منو از حراست میترسونین؟؟
یهو دوتا مرد هیکلی اومدن جلومو بازوی مبارکه بنده رو گرفتن:
بابااا ولم کنین! من جوونم! بخدا غلط کردم! باشه من دختره خوبی میشم ! شکر خوردم اصن! اهههههه مامانیییی!
پرستار: گفتم ک حق ندارین از بیمارستان خارج بشین!!!!!!
+اون چلمنگی ک صاحب این بیمارستان بی صاحابه کجاااس؟!؟!
_خودمم بفرمایید..
چشامو چرخوندمو دنبال صاحب صدا گشتم
چشمم خورد به یه مرده بور با چشمای طوسیِ مایل به آبی و صورتی مانند فرشتگان..(اههههه! اصن میخواین قیافه شو بدونین ک چی بشه مثلا؟! هیچکس خوشکل تر از اعضا نیس! ثابت شده بهتون که شکره خدا؟)
ادامه دارد...
.
.
.
.
.
- ۱۲.۸k
- ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۵۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط