وسط جوخه ی اعدام خرد

وسط جوخه ی اعدام خرد
مرده ای باید بود
که فقط می شنود

حس و حالیست عجیب

کرکسان دور تنم می چرخند
عابرانی که مرا می خندند

گرگ هایی که مرا میک زدند
افسرانی که مرا تیک زدند

همگی زخم مرا سوزاندند
اندکی اشک به چشمم ننشست

بجز آن لحظه که در زیر اسید
دختران وطنم جیغ زدند

وسط جوخه ی اعدام خرد
مرده ای باید بود
که فقط می گرید

حس و حالیست عجیب

علیرضا بهمنی
دیدگاه ها (۳)

شاهکاری به نام دروغ

رمان لونا و ویلیام : قسمت ۱۴

پارت: 25 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**اگر کسی چند هفته پیش بهم ...

Part5:با تمام توانش میدویید تقریبا چیزی نمونده بود که به ادا...

پارت: 26 (بخش2) **زاویه دید: زین**فضای راهروی اصلیِ دبیرستان...

پارت ۲: دیدارِ غیرمنتظرهسریع دویدیم سمتِ سالن پرواز، نفسم دا...

خواستم داد شوم... گرچه لبم دوخته استخودم و جدّم و جدّ پدرم س...

واژه لبریز سکوت است جنون می خواهد حجرالاسود چشمان تو خون می ...

خواستم داد شوم... گرچه لبم دوخته استخـودم و جـدّم و جــدّ پـ...

آدم عاقل یک‌جایی دیگر باید دست بردارد. همه‌چیز تاریخ مصرف دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط