{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لبخند قاتل

لبخند قاتل
پارت¹⁶

ویو جونگ کوک

نگاهم هنوز روی جاده بود.

اون جمله لعنتی...
فکر کردی از دستم خلاص شدی؟

چند سال بود هیچ‌کس جرئت نمی‌کرد همچین پیغامی برام بذاره.

یونگی سکوت سنگینی کرده بود.

°جونگ کوک... هنوز فکر می‌کنی اون مرد زنده‌ست؟

چند لحظه چیزی نگفتم.

•اگه مرده بود... هیچ‌وقت این نامه به دستم نمی‌رسید.

یونگی آهی کشید.به جیمین گفته بود که دوربین هارو چک کنه

°پس یکی داره با گذشته‌ت بازی می‌کنه.

نگاهمو از جاده گرفتم و بهش خیره شدم.

•نه... اون بازی نمی‌کنه. اون اومده کارشو تموم کنه.

همون لحظه گوشی یونگی زنگ خورد.

جیمین:یه خبر بد دارم.

•بگو.

جیمین:یکی داره دوربین‌های شهر رو هک می‌کنه. هرجا شما دوتا رفتین، چند دقیقه از فیلم‌ها پاک شده.

اخم کردم.

•کیه؟

جیمین:هنوز نفهمیدم... ولی هرکی هست، از ما چند قدم جلوتره.

تماس قطع شد.
برای اولین بار بعد از مدت‌ها...حس بدی گرفتم...

ویو سلین

تمام شب خوابم نبرد.
هر بار چشمامو می‌بستم، همون لبخند جلوی چشمم ظاهر می‌شد.

با صدای زنگ گوشی از جام بلند شدم.
کلارا بود.

~بیداری؟

^آره...

~امروز دانشگاه نیا، یه حس بد دارم

لبخند کمرنگی زدم

^تو همیشه حس بد داری.

بعد از قطع تماس، کیفم رو برداشتم و از خونه بیرون اومدم.
همین که خواستم سوار ماشین بشم، نگاهم روی شیشه ماشین ثابت موند.

با انگشت روی بخار شیشه نوشته شده بود:

"Smile :)"
[لبخند]

قلبم فرو ریخت.
چند قدم عقب رفتم.

^کی...

با لرزش دست، نوشته رو پاک کردم.
همون لحظه صدای پیام گوشیم اومد.
شماره ناشناس...

«بهتره از پرونده لبخند قاتل دور بمونی، دختر افسر...»
گوشیم از دستم روی زمین افتاد.

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۳)

لبخند قاتلپارت¹⁷ویو سلینگوشیم از دستم افتاد روی زمین.دستام م...

لبخند قاتل پارت¹⁸ویو سلینتمام مسیر دانشگاه، هر چند دقیقه یه ...

لبخند قاتلپارت¹⁵ویو جونگ کوکسمت ماشینم رفتم که با صدای یونگی...

لبخند قاتلپارت¹⁴ویو سلینهمونجوری که داشتم با کلارا حرف میزدم...

لبخند قاتلپارت³⁴ویو سلینگوشیم هنوز توی دستم بود.چند بار پیام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط