{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لبخند قاتل

لبخند قاتل
پارت¹⁷

ویو سلین

گوشیم از دستم افتاد روی زمین.
دستام می‌لرزید.

شماره ناشناس...
«بهتره از پرونده لبخند قاتل دور بمونی، دختر افسر...»

با عجله گوشیمو برداشتم و دوباره به صفحه نگاه کردم.
پیام...
پاک شده بود.
چند بار صفحه رو بالا و پایین کردم اما خبری ازش نبود.

نه... خودم دیدمش...
همون لحظه صدای زنگ تلفنم بلند شد.
بابا بود.

-سلین، کجایی؟

سعی کردم صدام عادی باشه.

^دا... دارم میرم دانشگاه.
-مواظب خودت باش.

^باشه.

تماس قطع شد.

چند ثانیه به شیشه ماشین خیره موندم.
دیگه اثری از اون نوشته هم نبود...
انگار هیچ‌وقت وجود نداشته.

نفس عمیقی کشیدم و سوار ماشین شدم.

ویو جونگ کوک
جیمین هنوز مشغول بررسی دوربین‌ها بود.
من و یونگی روبه‌روش ایستاده بودیم.

جیمین:پیداش کردم...

هر دو همزمان بهش نگاه کردیم.

•کیه؟

جیمین صفحه لپ‌تاپ رو چرخوند.

جیمین:نه خودش...
ماشینش.

روی صفحه تصویر یه ماشین مشکی دیده می‌شد.
پلاکش...
جعلی بود.

°لعنتی...

جیمین چند دکمه دیگه زد.

جیمین:یه چیز عجیب‌تر هم هست.

•بگو.
جیمین:این ماشین فقط دنبال کلارا نبوده...

قبل از اون، چند روز اطراف خونه سلین هم دیده شده.
فکم منقبض شد.

•یعنی از قبل زیر نظرشون داشته.

همون لحظه گوشی من لرزید.
شماره ناشناس.
چند لحظه مکث کردم و جواب دادم.

•بله؟

چند ثانیه سکوت...
بعد فقط صدای خنده آرومی از اون طرف خط اومد.
و تماس قطع شد.
برای اولین بار...
حس کردم دشمنمون خیلی نزدیک‌تر از چیزیه که فکر می‌کردیم.

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

لبخند قاتل پارت¹⁸ویو سلینتمام مسیر دانشگاه، هر چند دقیقه یه ...

لبخند قاتلپارت¹⁹ویو سلیناز وقتی از دانشگاه برگشته بودم، یه ل...

لبخند قاتلپارت¹⁶ویو جونگ کوکنگاهم هنوز روی جاده بود.اون جمله...

لبخند قاتلپارت¹⁵ویو جونگ کوکسمت ماشینم رفتم که با صدای یونگی...

لبخند قاتلپارت³⁴ویو سلینگوشیم هنوز توی دستم بود.چند بار پیام...

لبخند قاتلپارت³⁵ویو سلینتمام شب فقط به اون دو پیام فکر می‌کر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط