{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشق مغرور

عاشق مغرور
#پارت ۳۰

-بریم خونمون؟

-نه اول درمونگاه باید دستتو...

-نگران نباش...

-بسه دیگه هی حرف حرفه توعه گفتم میریم


پوزخند زد و گفت


-اگه نریم؟

گیج از تغیر نگاش کردم که گفت

-دور برت نداره ها یادت نره تو یه زن زوری بیشتر نیستی

بغض کردم و با چشمایی که توشون اشک حلقه زد نگاهش کردمو...
دیدگاه ها (۰)

عاشق مغرور #پارت ۳۱سعی کردم خودمو جمع و جور کنم و تو چشماش ن...

عاشق مغرور #پارت ۳۲گیج نگاهش کردم حاضرم قسم بخورم خود درگیری...

عاشق مغرور #پارت۲۹من و به آغوش کشیدن و گفت -باشه گریه نکن آر...

عاشق مغرور #پارت۲۸مردم دورمون جمع شده بودند اما کاری نمی‌کرد...

پارت 119

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط