{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشق مغرور

عاشق مغرور
#پارت۲۹

من و به آغوش کشیدن و گفت

-باشه گریه نکن آروم باش

-درد داره؟

-ها؟

-دستت بعد از زدن متین زخمی شد با همون دست زدیش درد داره دستت بریم درمونگاه؟

نگاه گرم و پرمهر بهم کرد و گفت

-نگرانمی

-خب آره
با ذوق نگاهم کرد که ادامه دادم

-ببخشید بخاطر من...

انگشت اشارشو گذاشت رو لبمو گفت
-ششش. دیگه نشنوم باشه عروسک؟
دیدگاه ها (۱۱)

عاشق مغرور #پارت ۳۰-بریم خونمون؟-نه اول درمونگاه باید دستتو....

عاشق مغرور #پارت ۳۱سعی کردم خودمو جمع و جور کنم و تو چشماش ن...

عاشق مغرور #پارت۲۸مردم دورمون جمع شده بودند اما کاری نمی‌کرد...

عاشق مغرور#پارت ۲۷در یه مغازه نگه داشت و گفت-وایستا برن برات...

*birthday night*

پارت 2 *اخر*که یهو که یهووووکههههه یهوووووو.....یه چی رفت تو...

فیک تب p7

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط