{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پسری با اخلاق و نیک سیرت اما فقیر به خواستگاری دختری رفت.

پسری با اخلاق و نیک سیرت اما فقیر به خواستگاری دختری رفت.

پدر دختر رو به پسر کرد و گفت: تو فقیری و دخترم طاقت رنج و سختی ندارد پس من به تو دختر نمیدهم.

چندی بعد پسری پولدار اما بدکردار به خواستگاری همان دختر رفت

، پدر دختر با ازدواج موافقت کرد و در مورد اخلاق پسر گفت : انشاءالله خدا او را هدایت میکند.

دختر گفت: پدر، مگر خدایی که هدایت میکند، با خدایی که روزی میدهد فرق دارد؟
دیدگاه ها (۵)

مردی در بستر مرگ افتاده بود. همسرش را فراخواند تا نزدش بیاید...

امام صادق علیه السلام فرمودند:ایُّما مُؤْمِنٍ سَئَلَ اخاهُ ا...

خنده دیر هنگام :دختر کوچولو هر وقت عروسکش را تکان می داد، ...

پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند: اِنَّ لِلجَنَّةِ ب...

عشق و نفرتp¹²تهیونگ :هوف از دست تو سوها:خیلی ناراحتی گود بای...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗𝟑جونگکوک و تهیونگ بعد از کلی خوش گذرونی...

پارت ششم

★ازدواج من و بابات؟...p¹مین‌یون اومد سمتم و گفت:"بابا الان م...

شاهزاده دوست داشتنی من

#تجربه_من ۱۸۹#ازدواج_در_وقت_نیاز #ازدواج_آسان #حرف_مردم #فرز...

part : 48chapter : 2^^ ببینم تو دوست پسر نداری ؟+ نه ندارم^^...

Anya x Damian پارت۶۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط