بچه ها دوست دارین قلمو تغییر بدم یا نه همین طوری باشه
بچه ها دوست دارین قلمو تغییر بدم یا نه همین طوری باشه
برای کسایی که تفاوت دوتا قلمو متوجه نمیشن:
مهراد دستِ شهاب را گرفت و با جدیت گفت:
— هر کاری که بتونه شیوا رو در امان نگه داره، امتحان میکنم.
شهاب نگاهش را به مهراد دوخت و سرد گفت:
— شیوا به دیوونهبازیهای تو احتیاج نداره.
«مهراد دستش را از دستِ شهاب جدا کرد و دوباره سر جایش نشست.»
آرمان با صدایی پر از خستگی و دلخوری گفت:
— بابا، شما دوتا یه زمانی رفیق بودین... الان حتی حاضر نیستین واسه کسی که هردوتون براتون عزیزه، با هم همکاری کنین؟
مهراد سرش را پایین انداخت. شهاب هم نگاهی کوتاه به او انداخت.
مهراد آرام گفت:
— من با شهاب مشکلی ندارم... حقم میدم ازم بدش بیاد. ولی... کاری از دستم برنمیاد.
شهاب از جایش بلند شد و بعد از مکثی کوتاه گفت:
— خیلی خب... فقط به خاطر شیوا.
آرمان لبخند کمرنگی زد و دستش را روی شانهی مهراد گذاشت، انگار که بهش بگه: "پاشو، وقتشه."
مهراد بلند شد و با شهاب دست داد.
آشتی کردند.
با قلم قبلیم مقایسه کنید وهرجور راحتیت بهم بگید چون من فقط راحتی شما برام مهمه
برای کسایی که تفاوت دوتا قلمو متوجه نمیشن:
مهراد دستِ شهاب را گرفت و با جدیت گفت:
— هر کاری که بتونه شیوا رو در امان نگه داره، امتحان میکنم.
شهاب نگاهش را به مهراد دوخت و سرد گفت:
— شیوا به دیوونهبازیهای تو احتیاج نداره.
«مهراد دستش را از دستِ شهاب جدا کرد و دوباره سر جایش نشست.»
آرمان با صدایی پر از خستگی و دلخوری گفت:
— بابا، شما دوتا یه زمانی رفیق بودین... الان حتی حاضر نیستین واسه کسی که هردوتون براتون عزیزه، با هم همکاری کنین؟
مهراد سرش را پایین انداخت. شهاب هم نگاهی کوتاه به او انداخت.
مهراد آرام گفت:
— من با شهاب مشکلی ندارم... حقم میدم ازم بدش بیاد. ولی... کاری از دستم برنمیاد.
شهاب از جایش بلند شد و بعد از مکثی کوتاه گفت:
— خیلی خب... فقط به خاطر شیوا.
آرمان لبخند کمرنگی زد و دستش را روی شانهی مهراد گذاشت، انگار که بهش بگه: "پاشو، وقتشه."
مهراد بلند شد و با شهاب دست داد.
آشتی کردند.
با قلم قبلیم مقایسه کنید وهرجور راحتیت بهم بگید چون من فقط راحتی شما برام مهمه
- ۱.۴k
- ۱۱ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط