چرامنپارت
◈ ━━━━━━━ ⸙ چرامن(پارت11) ⸙ ━━━━━━━ ◈
مهراد دست شهابو میگیره و ادامه میده: هر چیزی که بتونه شیوارو در اَمان نگه داره امتحان میکنم
شهاب: شیوا به دیونه بازی های تو احتیاج نداره
«دستش رو از دست شهاب جدا میکنه و سر جاش میشینه»
ارمان: بابا شما دوتا یه زمانی رفیق بودین حالا الان حاضر نیستین واسه کسی که هر دوتون عزیزم باهم همکاری کنید
مهراد سرشو پایین میندازه وشهاب یه نگاه به مهراد میندازه
مهراد: من با شهاب مشکلی ندارم حقم بهش میدم ازم بدش بیاد ولی کاری از دستم بر نمیاد
شهاب از جاش پامیشه ومیگه خیلی خب فقط برای شیوا
ارمان دستشو به شونه مهراد به نشونه اینکه توم پاشو با شهاب دست بده
مهراد از جاش بلند میشه با شهاب دست میدن
(ن: خیلی ناز گوگولی اشتی میکنن)
ارمان: حالا وقتشه که نقشه بکشیم
شهاب؛ نگاهی به پنجره کردم تا ببینم شیوا کجاعه ولی جز یه سگ چیزی معلوم نبود نزدیک تر رفتم شیوا کنار همون رود نزدیک کلبه نشسته بود برگشتم سمت ارمانو مهراد اونام داشتن به من نگاه میکردن به نشانه بر گردیم سر بحثمون سرمو تکون دادم
مهراد: اول باید بفهمیم دقیقا اونا کین رئیسشون کیه
شهاب: یه چیزایی میدونم بابا چند بار گفت اونا ادم عادی نیستن چند بار شک کردم گفتم شاید مامور های بازنشسته پلیس باشن ولی دقیقا بر عکسش بود
مهراد: یعنی میگی مافیان
شهاب: دقیقا یه بارم وقتی میخاست تو قمار خونه پولشو از هاشم (باباشون) بگیره دیدم یه کلت کمری که روش یه گل رز بود جلوش گرفت
مهراد: خب اینجوری کارمون سخت تره چون با یکی دو نفر حریف نیستیم اونا یه باندن،( با نگاه ترسناکی ادامه میده) ببینم ارمان به اشنا های بابات چقدر میتونم اعتماد کنیم
ارمان: هیچی اگه بگم از چاله میرم تو چاه اون موقع هم خودمون هم اونا تو خطریم
شهاب: بابای ارمان پلیسه اونا قسم خوردن نمیتونه کمکمون کنه
مهراد: تا وقتی که یکیشونو گیر نیاریم نمیتونیم اطلاعات درست حسابی گیر بیاریم
ارمان: پس حدف بعدی...
شهاب: نه برای حرکت اول زیادیه اگه بخوایم اینطور پیش بریم شیوارو پیدا میکنن
مهراد: ما اول امنیت شیوارو تضمین میکنیم بعد اینکارو میکنیم خوبه؟
شهاب: چجوری ما خودمونم الان جا مکان درست حسابی نداریم
ارمان: قبلا اتاقم تو زیر زمین بود الان تبدیلش کردم به اتاق سایتم میتونیم بریم اونجا
مهراد: احیانن پدر شک نمیکنن که رفیقات که الان لندهور شدن برای چی میرن تو اون اتاق
ارمان: خیلی وقته فکر میکنه اونجارو انباری کردم
شهاب: امن نیست زیاد شیوا بیرون تنها بمونه میرم بیارمش
_(شهاب از در خارج میشه)
♡تا پارت بعد به درود♡
𝔜𝔞𝔰𝔥𝔦𝔯𝔬 ℌ𝔞𝔯𝔞𝔫𝔬
مهراد دست شهابو میگیره و ادامه میده: هر چیزی که بتونه شیوارو در اَمان نگه داره امتحان میکنم
شهاب: شیوا به دیونه بازی های تو احتیاج نداره
«دستش رو از دست شهاب جدا میکنه و سر جاش میشینه»
ارمان: بابا شما دوتا یه زمانی رفیق بودین حالا الان حاضر نیستین واسه کسی که هر دوتون عزیزم باهم همکاری کنید
مهراد سرشو پایین میندازه وشهاب یه نگاه به مهراد میندازه
مهراد: من با شهاب مشکلی ندارم حقم بهش میدم ازم بدش بیاد ولی کاری از دستم بر نمیاد
شهاب از جاش پامیشه ومیگه خیلی خب فقط برای شیوا
ارمان دستشو به شونه مهراد به نشونه اینکه توم پاشو با شهاب دست بده
مهراد از جاش بلند میشه با شهاب دست میدن
(ن: خیلی ناز گوگولی اشتی میکنن)
ارمان: حالا وقتشه که نقشه بکشیم
شهاب؛ نگاهی به پنجره کردم تا ببینم شیوا کجاعه ولی جز یه سگ چیزی معلوم نبود نزدیک تر رفتم شیوا کنار همون رود نزدیک کلبه نشسته بود برگشتم سمت ارمانو مهراد اونام داشتن به من نگاه میکردن به نشانه بر گردیم سر بحثمون سرمو تکون دادم
مهراد: اول باید بفهمیم دقیقا اونا کین رئیسشون کیه
شهاب: یه چیزایی میدونم بابا چند بار گفت اونا ادم عادی نیستن چند بار شک کردم گفتم شاید مامور های بازنشسته پلیس باشن ولی دقیقا بر عکسش بود
مهراد: یعنی میگی مافیان
شهاب: دقیقا یه بارم وقتی میخاست تو قمار خونه پولشو از هاشم (باباشون) بگیره دیدم یه کلت کمری که روش یه گل رز بود جلوش گرفت
مهراد: خب اینجوری کارمون سخت تره چون با یکی دو نفر حریف نیستیم اونا یه باندن،( با نگاه ترسناکی ادامه میده) ببینم ارمان به اشنا های بابات چقدر میتونم اعتماد کنیم
ارمان: هیچی اگه بگم از چاله میرم تو چاه اون موقع هم خودمون هم اونا تو خطریم
شهاب: بابای ارمان پلیسه اونا قسم خوردن نمیتونه کمکمون کنه
مهراد: تا وقتی که یکیشونو گیر نیاریم نمیتونیم اطلاعات درست حسابی گیر بیاریم
ارمان: پس حدف بعدی...
شهاب: نه برای حرکت اول زیادیه اگه بخوایم اینطور پیش بریم شیوارو پیدا میکنن
مهراد: ما اول امنیت شیوارو تضمین میکنیم بعد اینکارو میکنیم خوبه؟
شهاب: چجوری ما خودمونم الان جا مکان درست حسابی نداریم
ارمان: قبلا اتاقم تو زیر زمین بود الان تبدیلش کردم به اتاق سایتم میتونیم بریم اونجا
مهراد: احیانن پدر شک نمیکنن که رفیقات که الان لندهور شدن برای چی میرن تو اون اتاق
ارمان: خیلی وقته فکر میکنه اونجارو انباری کردم
شهاب: امن نیست زیاد شیوا بیرون تنها بمونه میرم بیارمش
_(شهاب از در خارج میشه)
♡تا پارت بعد به درود♡
𝔜𝔞𝔰𝔥𝔦𝔯𝔬 ℌ𝔞𝔯𝔞𝔫𝔬
- ۲.۴k
- ۱۱ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط