{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرا خود ز سر نیست چندان خبر

مرا خود ز سر نیست چندان خبر
که تاج است بر تارکم یا تبر؟

گرم جرم بینی ، مکن عیب من
تویی سر برآورده از جَیب من

#سعدی
دیدگاه ها (۱۰)

ای شمع ِ من بسوز که پروانه میرود زین آستان ، صاحب این خانه ...

دوباره سایه ی ماه کریمی از سرم کم شد به تعقیب رجب بودم که "ش...

دوان دوان ز فراسوی نور می آیدامین ترینِ کلیمان ز طور می آید ...

هر شب دعا کردم که برگرددهی بغض کردم پشتِ اشعارماز درد های شع...

خبرت هست که از خویش خبر نیست مراگذری کن که ز غم راهگذر نیست ...

خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست،طاقت بار فراق این همه ایامم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط