{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

طبق معمول مامانم بابامو صدا زد که بیاد دره شیشه سس رو باز

طبق معمول مامانم بابامو صدا زد که بیاد دره شیشه سس رو باز کنه
پدرم بعد از کلی کلنجار رفتن نتونست دره شیشه سس رو باز کنه
مادرم منو صدا زد و منم خیلی راحت درش رو باز کردم و به بابام گفتم : اینم کاری داشت
پدرم لبخندی زد و گفت :
یادته وقتی بچه بودی و مامانت منو صدا میزد تو زود تر از من میومدی و کلی زور میزدی تا دره شیشه سس رو باز کنی ؟؟؟!!!!!
... ... ... ... یادته نمی تونستی ...
یادته من شیشه سس رو میگرفتم و کمی درش رو شل میکردم تا بازش کنی و غرورت نشکنه ...
اشک تو چشمام جم شد ...
نتونستم حرفی بزنم و فقط پدرم رو بغل کردم !
دیدگاه ها (۱)

از لحظه‌ای که در یکی از اتاق‌های بیمارستان بستری شده بودم، ز...

بودنت را دوست دارموقتی مرا دربر میگیریو به آغوشت سفت مرا می ...

ﺍﻣﮑﺎﻥ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﺑﭽﻪ ﯼ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺟﻤﻠﻪ ﻫﺎ ﺭﻭ ﺍﺯﭘﺪﺭ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻧ...

تنــها یک چیز را می دانمـــ ...در جهانـ روزهاییـ وجود دارد...

p10ویو تهیونگ:رفتم داخل خون به مغزم نرسید رفتم دست بورام رو ...

پارت نهم - تنها گناهم عشق بود

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط