بیبیکوچولومن
بیبی_کوچولو_من
Part: ⁹
جونگکوک با تهموندهی سس شکلات ته بشقابش یه نگاه بهم انداخت.
جونگکوک: یه حرکت دیگه بکنی، اینو مستقیم میمالم به پیشونیت، بشی شکلاتی بیبیفیس!
+اگه جرئتشو داری بیا، ببینم چهجوری بعدش میری سر جلسه با صورت شکلاتی!
جونگکوک: اون موقع میگم یه فسقلیِ نادون بهم حمله کرد، همه هم باور میکنن.
+من فسقلیم؟ تو خودت قهوهخور حرفهای مهد کودکیا!
جونگکوک (با خنده): بسه دیگه فسقلی، بیا بریم که کار داریم. تازه فقط توی کافه فضاحت به بار آوردیم، نوبت شرکت شد!
+اولاً من فضاحت نبودم، من سوپراستار کافه بودم. ثانیاً تو حساب کن الان باید با چه اعتماد به نفسی وارد شرکت شم با این لکهی قهوه رو شالم!
جونگکوک: با اعتماد به نفس فسقلیوار!
+یه بار دیگه بگی فسقلی، با چنگال از رو پیشونیت رد میشم!
جونگکوک با خنده سوییچ رو درآورد و گفت:
جونگکوک: بپر تو ماشین، سرکار منتظرمونه، نمیخوای باباتو بازم عصبی کنی، نه؟
+نمیخوام ولی اگه با تو باشم، دیر رسیدن از واجباته!
سوار شدیم. جونگکوک موزیک گذاشت، این بار یه آهنگ شاد کرهای...
+نکنه عاشق شدی که این آهنگا رو گوش میدی؟
جونگکوک: نه عزیزم، فقط ذهنم باید از صدای غرغر تو یه کم استراحت کنه!
+غرغر منو دوست داری، اعتراف کن!
جونگکوک: آره... مثلاً اعتراف میکنم صدات مثل آژیر آمبولانسه ولی خوشگل!
+خودت صدات مث دوچرخهی پنچره، ولی بیاستفاده هم نیستی، میخوری به درد خرکشیدن!
جونگکوک زد زیر خنده و گفت:
جونگکوک: فقط امیدوارم جلسه امروز کوتاه باشه، چون دیگه مغزم ظرفیت کلکل با تورو نداره!
+خودت خواستی باهام بیای، الانم هیچی نگو، چون یه جا پارک کن نزدیک آسانسور، نمیخوام با این کفشها زیاد راه برم!
جونگکوک: بله خانوم پرنسس، اجازه میدید فرش قرمز هم پهن کنم؟
+آره، فقط سعی کن لگد نخوری وقتی فرش پهن میکنی!
---
پایان پارت ⁹
#تهیونگ #جونگکوک #جئون_جونگکوک #بی_تی_اس #کیپات #بنگتن #بنگتن_بویز #آرمی #فیک #رمان #چندپارتی #چند_پارتی #تکپارتی #تک_پارتی #دوپارتی #دو_پارتی
Part: ⁹
جونگکوک با تهموندهی سس شکلات ته بشقابش یه نگاه بهم انداخت.
جونگکوک: یه حرکت دیگه بکنی، اینو مستقیم میمالم به پیشونیت، بشی شکلاتی بیبیفیس!
+اگه جرئتشو داری بیا، ببینم چهجوری بعدش میری سر جلسه با صورت شکلاتی!
جونگکوک: اون موقع میگم یه فسقلیِ نادون بهم حمله کرد، همه هم باور میکنن.
+من فسقلیم؟ تو خودت قهوهخور حرفهای مهد کودکیا!
جونگکوک (با خنده): بسه دیگه فسقلی، بیا بریم که کار داریم. تازه فقط توی کافه فضاحت به بار آوردیم، نوبت شرکت شد!
+اولاً من فضاحت نبودم، من سوپراستار کافه بودم. ثانیاً تو حساب کن الان باید با چه اعتماد به نفسی وارد شرکت شم با این لکهی قهوه رو شالم!
جونگکوک: با اعتماد به نفس فسقلیوار!
+یه بار دیگه بگی فسقلی، با چنگال از رو پیشونیت رد میشم!
جونگکوک با خنده سوییچ رو درآورد و گفت:
جونگکوک: بپر تو ماشین، سرکار منتظرمونه، نمیخوای باباتو بازم عصبی کنی، نه؟
+نمیخوام ولی اگه با تو باشم، دیر رسیدن از واجباته!
سوار شدیم. جونگکوک موزیک گذاشت، این بار یه آهنگ شاد کرهای...
+نکنه عاشق شدی که این آهنگا رو گوش میدی؟
جونگکوک: نه عزیزم، فقط ذهنم باید از صدای غرغر تو یه کم استراحت کنه!
+غرغر منو دوست داری، اعتراف کن!
جونگکوک: آره... مثلاً اعتراف میکنم صدات مثل آژیر آمبولانسه ولی خوشگل!
+خودت صدات مث دوچرخهی پنچره، ولی بیاستفاده هم نیستی، میخوری به درد خرکشیدن!
جونگکوک زد زیر خنده و گفت:
جونگکوک: فقط امیدوارم جلسه امروز کوتاه باشه، چون دیگه مغزم ظرفیت کلکل با تورو نداره!
+خودت خواستی باهام بیای، الانم هیچی نگو، چون یه جا پارک کن نزدیک آسانسور، نمیخوام با این کفشها زیاد راه برم!
جونگکوک: بله خانوم پرنسس، اجازه میدید فرش قرمز هم پهن کنم؟
+آره، فقط سعی کن لگد نخوری وقتی فرش پهن میکنی!
---
پایان پارت ⁹
#تهیونگ #جونگکوک #جئون_جونگکوک #بی_تی_اس #کیپات #بنگتن #بنگتن_بویز #آرمی #فیک #رمان #چندپارتی #چند_پارتی #تکپارتی #تک_پارتی #دوپارتی #دو_پارتی
- ۱۷.۹k
- ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط