نیمه‌های شب بود که شوهرعمه‌ام بالای سرم آمد و مرا صدا زد.

نیمه‌های شب بود که شوهرعمه‌ام بالای سرم آمد و مرا صدا زد. وقتی بیدار شدم او به بهانه رفتن به دستشویی مرا با خود به زیرزمین طبقه پایین خانه‌اش برد. درآنجا مرا روی زمین خواباند و دستانم را گرفت و با پاهایش، پاهایم را نگه‌داشت. به‌شدت وحشت کرده بودم و او آهک را در چشمانم ریخت و پس از آن همه وجودم می‌سوخت. حتی به زور از من خواست تا آب آهک بخورم که تمام بدنم سوخت و پس از آن از هوش رفتم.
وی ادامه داد: 3 یا 4سال پس از آن اتفاق تلخ همچنان کابوس می‌دیدم و نتوانسته بودم با بلایی که سرم آمده کنار بیایم. مدام جیغ می‌کشیدم و وحشت‌زده از خواب می‌پریدم. حس می‌کردم شوهرعمه‌ام بالای سرم است و فقط گریه می‌کردم. هرچه پدر و مادرم می‌گفتند که کنارم هستند اما باز هم می‌ترسیدم.


#کورد
#کوردستان
#فرهنگ
#تمدن
#اصالت
دیدگاه ها (۱)

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.part ¹Season:¹....

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۲

انتقام در لباس عشق:)پارت 1(ویو جونگ کوک)(فلش‌بک به پنج سال آ...

پارت ۳

نمیبخشمت p.22

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 4«ویو ا.ت»با گریه وارد خونه شدم و مستقیم رفتم اتاقم...

چند پارتی

True Love⑨تهیونگچند روز از اون شامی که خوردیم گذشته بود حرفا...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش اول_ _سردرگم هستم. با خودم در جنگم.می‌خواه...

پارت: 25 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*عصر همان روز، هوا به طرز ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط