{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آنجا بود که همراه خانواده‌ام به آمریکا رفتم و 2بار هم آنج

آنجا بود که همراه خانواده‌ام به آمریکا رفتم و 2بار هم آنجا عمل شدم اما باز هم فایده‌ای نداشت و هیچ‌کدام از عمل‌ها کارساز نبود. من هم وقتی دیدم امیدی به خوب شدنم نیست تصمیم گرفتم با همین شرایط کنار بیایم. اول کلاس رفتم و خط بریل را یاد گرفتم، بعد به مدرسه نابینایان رفتم و به درس خواندن ادامه دادم اما همیشه غمی همراهم است. همیشه با خودم می‌گویم ای‌کاش من هم مانند این بچه‌هایی بودم که در مدرسه نابینایان حضور دارند یا به‌صورت مادرزادی نابینا بودم یا به‌خاطر تصادف یا بیماری بینایی‌ام را از دست می‌دادم نه اینکه شخصی عمدا این بلا را سرم بیاورد.


#کورد
#کوردستان
#فرهنگ
#تمدن
#اصالت
دیدگاه ها (۱)

فاطمه که حالا 11ساله است درخصوص اتفاق تلخی که 7سال پیش رخ دا...

نیمه‌های شب بود که شوهرعمه‌ام بالای سرم آمد و مرا صدا زد. وق...

شوهرعمه‌ام اصرار کرد که شب را آنجا بمانیم / نیمه‌های شب بود ...

و همین زماوند (زەماوەند) بوده که در زبان فارسی به دماوند تبد...

Language translation=p۵&خفه شو پدر سگ+....چشم×اخخخ سرم مامان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط