{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فاطمه که حالا 11ساله است درخصوص اتفاق تلخی که 7سال پیش رخ

فاطمه که حالا 11ساله است درخصوص اتفاق تلخی که 7سال پیش رخ داد، گفت: سال 88 بود و من در آن زمان 4سال بیشتر نداشتم. همراه خانواده‌ام به خانه عمه‌ام رفته بودیم و غروب همان شبی که این اتفاق رخ داد، می‌خواستیم به همراه خانواده‌ام به خانه‌مان برگردیم اما شوهرعمه‌ام اصرار کرد که شب را آنجا بمانیم. مادر و پدرم هم ماندند و شب همه خوابیدیم.

 


#کورد
#کوردستان
#فرهنگ
#تمدن
#اصالت
دیدگاه ها (۱)

نیمه‌های شب بود که شوهرعمه‌ام بالای سرم آمد و مرا صدا زد. وق...

وی گفت: از دولت می‌خواهم که امکانات بیشتری برای نابینایان خص...

آنجا بود که همراه خانواده‌ام به آمریکا رفتم و 2بار هم آنجا ع...

شوهرعمه‌ام اصرار کرد که شب را آنجا بمانیم / نیمه‌های شب بود ...

اومدم دوباره اوسیم هانائو رو واسه کسایی که نمیشناسنش معرفی ک...

پایان ۶۹ سال فراقزمستان سال ۳۶ به عتبات رفتم. فلسفه‌ی این سف...

معرفی هیتایو(آپدیت)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط