{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این پارت رو یه بار نوشتم ولی اپ نشد و الان دارم دوباره می

این پارت رو یه بار نوشتم ولی اپ نشد و الان دارم دوباره مینویسم😭🔪
پارت ۶؟

همینجوری داشتن به هم بدون حرفی نگاه میکردن که یهو در زده شده و صدای بادیگاردی به گوش رسید.
# ارباب ماشین آمادس..
_اوک الان میام
+کجاااا
_ نترس توهم میای.....داریم میریم خرید
+برای چی؟
_امشب توی عمارت مهمونیه قراره تورو معرفی کنم که آلفاها بدونن نباید از دو متریت هم رد بشن البته وقتی من پیشت نیستم.
+ یعنی وقتی پیشمی اشکالی نداره؟
_هه نع خنگ کوچولوی من.. اونا خا...یه اینو ندارن موقعی که من پیشتم حتی فکرتم بکنن حالا هم سویشرتت رو بپوش که دیره
+باوشه

پیشی:خلاصه سوار ماشین شدن و راه افتادن به سمت برجی که توش کلی مغازه لباس فروشی،شیرینی فروشی،کافه و...... بود و همش برای ته بود. رسیدن و پیاده شدن. تمام بادیگاردا که مجهز به کلت و چاقو و اسلحه بودن دورشون رو پوشوندن و ساپورتشون( درسته؟) کردن. وقتی هم که به داخل رفتن همه افراد از ترس و با وجود رایحه ته که خیلی کم به مشام می‌رسید تا کمر و درست ۹۰ درجه خم شدن. کوک تقریبا به اینکارا عادت کرده بود ولی بازم با تعجب کمی دور ورش رو نگاه می‌کرد و میدید که حتی پیرها و بچه ها هم خم شدن( بلاخره بچم بزرگترین مافیای جهانههههه).
رفتن به سمت قسمتی که برای مولتی تیلیاردر ها بود و لباس هایی از بهترین برندها (به خصوص کلوین کلاین و سلین😉) و گرون می‌فروخت. اول برای کوک ۱۰ دست لباس کیوت و رنگی رنگی خونگی و ۵ دست لباس مجلسی که یکیش رو برای امشب میخواست بپوشه و کفش و لباس زیر گرفتن . بعد رفتن برای ته هم ۱۰ دست لباس دارک خونگی و ۶ دست کت و شلوار به همراه ساعت و کفش و لباس زیر خریدن.(کوک خودش نخواست ساعت بگیره). بعد به سمت شیرینی فروشی رفتن و شیرینی های مورد علاقه کوک به همراه موچی گرفتن(جیمینو گرفتن😂) و کلی خوراکی و به سمت خونه راه افتادن....
توی راه کوک گشنش بود پس ته دستور داد چن تا از خوراکی هاشو بدن بهش تا بخوره. اونا هم همینکارو کردن و شیرموز و دو تا کیک و یه شکلات دادن بهش که همش رو کوک گفته بود که بهش بدن و یه قهوه تلخ و یه بسته شکلات تلخ هم به ته دادن و به سمت خونه راه افتادن...

توی خماری بمانیدددددد
شرایططططططط یاع یاع یاع
کامنت:۲۰. لایک:۱۵
دیدگاه ها (۲۳)

سلااام این پارتو یکی از سیسیام نوشته به همراه پارت بعد که فر...

ادامه پارت ۷میبینه کوک رو تخت نشسته پاهاشو بغل کرده و داره ...

بانی کوچولو، پارت ۵ (بچه ها احساس میکنم دوستش ندارید چون حتی...

خوشگلایییییی خالههههبا تاخیر(دیر گفتم؟) روزتون مبارککککککککک...

part 3"نویسنده"ته ماشین رو جلوی عمارت بزرگ و باشکوه کیم پارک...

شاگرد لوس منپارت 3تهیونگ وارد اتاق شد و روی صندلی کنار کوک ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط